احمدی Bye Bye
باسمه تعالي
آقاي احمدي نژاد خداحافظ!
سلام آقاي احمدي نژاد!
سال 84 به يكباره آمدي و ما سال ها بود از همه چيز نااميد شده بوديم، در ناصيه ي شما اعتقاد راسخ به اسلام، انقلاب و ولايت روزنه اي از اميد را د دلمان روشن كرد. فكرش را بكن؛ بعد از هشت سال حاكميت اصلاح طلبان، مجلس ششم، كارگزاران، كوي دانشگاه، روزنامه هاي زنجيره اي، تحقير حزب الله، آبروريزي هاي پي در پي بين المللي، فشار به ولايت و... حالا كسي آمده كه به هيچ كس بدهكار نيست...دست آقا را مي بوسد...كت و شلوار نمي پوشد...مي گويد نوكر محرومين است...تكبر ندارد...اهل زد و بند نيست... ما به همين راحتي ها شيفته مي شويم... اصلاً اين عادت آدم هاست كه از ديدن خوبي ها زود ذوق مي كنند...فألهمها فجورها و تقواها.......
چهار سال فحش خورديم و دفاع كرديم. نوشتيم. گفتيم. فرياد زديم. از اين سخنراني به آن سخنراني، شده بوديم سخنگوي شما. ديگر گوشت هم گران مي شد به من زنگ مي زدند! چه برسد به كردان...به مشائي...به... كاش بودي سر كلاس هاي آخر ترم كه دانشجوهاي دانشگاه هنر مي پرسيدند به چه كسي رأي مي دهي و من كه پاسخ مي دادم با تعجب نگاهم مي كردند و حرفهايي ميزدند! راستش دست آقا را ديديم كه روي سر شماست و لبخندش را كه راضي است. سخنان دوم شهريور پارسالش همه ي شك و ترديدهايمان را گرفت و ما را كرد يكپارچه سرباز براي دفاع و حمايت از شما... نه از تو كه از ولايت، از علي.
ذوق و شوقمان در روزهاي منتهي به انتخابات صد چندان شد. مصلّي امام خميني(ره) را كه ديدي؟ چند صد هزار نفر مشتاق: دانشجو، بسيجي، كارگر، بدحجاب، پدر شهيد، همه بودند. چقدر گريه كردم وقتي كه مادر شهيد صياد شيرازي براي تو دعا ميكرد و رضازاده كه فرياد مي زد يا ابالفضل. مطمئن بودم اينبار هم برنده اي. مگر ميشود كه برنده نباشي؟ آنهمه عشق و اشتياق كه مردم محروم و نجيبمان در سفرهاي استاني به پايت ريخته بودند مايه ي دلگرمي مان بود. ومن مطئن بودم كه تعداد روستائيان و محروماني كه در اين 4 سال به اعتقاد راسخت به خدمت مطمئن شده اند خيلي بيشتر از تهران نشين هاي خوش نشين و سبز پوش است.
به تو رأي داديم. و تا قيام قيامت از رأيم دفاع خواهم كرد. رأي دادم چون چهره ي نفاق را در جبهه ي طرف رقيبت ديده بودم و دندان هاي هار كينه توزاني را كه براي دريدن جامه ي ولايت بهم فشرده شده بودند. رأيم را پس نخواهم گرفت. فرزندان روح الله آموخته اند در هر زماني به تكليفشان عمل كنند و تكليف ما ، بدون هيچ ترديدي، رأي دادن به تو بود كه خط امام و انقلاب را احيا كرده بودي و پس از سال ها آبروريزي دوباره در جهان آبرومندمان كرده بودي.
آقاي احمدي نژاد!
طعم خوش پيروزي گفتمان امام در وانفساي نفس پرستي هاي پس از انتخابات، زهرمان شد. مرديم از دلواپسي براي انقلاب و مريض شديم از خون دل خوردن. در نماز جمعه با آقايمان گريستيم...در تنهايي مسببانش را لعنت كرديم و شبها پاي اخبارهاي خارجي دندان هايمان از دروغ ها و هتاكي ها بهم مي سابيديم.
شده بوديم مرغ سر كنده...آش نخورده و دهن سوخته...از دوست و رفيق فراري و از خودمان حتي متواري كه اين بزرگان ريش سفيد و استخوان تركانده ي انقلاب چرا ساكت اند و آقا چرا اينقدر تنهاست.
بيانيه پشت بيانيه، دروغ پشت دروغ، تهمت سر تهمت، و فاصله ها روز بروز بيشتر و بيشتر. دلخوشيمان اين بود كه دولت اسلامي خواهد آمد و اين تو بميري ها نه از آن تو بميري هاي گذشته است. هر وقت در جر و بحث هاي دانشجويي درباره برخي اعضاي كابينه مورد سوال قرار مي گرفتم مي گفتم: «دست دولت اسلامي خالي است. ما بايد نيرو تربيت كنيم. قرار نيست كه مثل تكنوكرات ها عمل كنيم. انشاءالله كابينه دهم كابينه اي مطلوبتر خواهد بود» و اميد داشتم كساني چون الهام و باقري لنكراني و فتاح و محسني اژه اي بازهم پيدا شوند...بالاخره قرار بود رويش داشته باشيم...ساده زيست، خلاق و پركار، ولايي...
ماجراي تعلل شما را در عزل مشائي كه يادتان هست؟ اين اولين باري بود كه هيچ پاسخي براي توجيه شما پيدا نكردم و سرافكنده شدم. ديگر براي رجانيوز و روزنامه ايران يادداشت ننوشتم...وبلاگم را آپ نكردم... سخنراني هم نرفتم...بعدتر ها چيزهاي جديدتري هم رخ داد. برايم پيغام آوردند كه برخي اساتيد اخلاق گفته اند براي شما دعا كنيم! يعني كار به اينجا كشيده است؟!
آقاي احمدي نژاد!
شنيده هاي پشت پرده را نمي گويم...بگذار پشت پرده بماند. ولي بدان زير تيغ سوال هاي رفقا درمانده مان كردي. سرمان را نمي توانيم بالا بياوريم. كابينه ي جديد را كه معرفي كردي بهت زده شديم. نه از آمدن جديدها –مباركشان باشد- بلكه از رفتن كساني كه مايه ي اميدواريمان بودند. بسلامتي معاون اولتان را هم كه ديروز پريروز منصوب كرديد. برايتان اسفند دود خواهم كرد... و آرزوهاي بلندبالايم را براي نظام اسلامي در آن خواهم ريخت.
در بازار مكّاره ي تهمت ها و هتاكي ها به حضرت آقا منتظر بوديم تا مهره هاي شطرنج تو بازي را عوض كند. آنوقت سرمان را بالا بگيريم و بگوييم دليل حمايت آقا اين بود. ولي تو هر روز دردي بر دردهايمان افزودي. بالاخره رئيس جمهوري...اختيار دار كابينه ات كه هستي...از قديم گفته اند صلاح مملكت خويش خسروان دانند. الان هم خود داني ولي از ما خداحافظ!
خداحافظ آقاي رئيس جمهور!
ديگر روي ما حساب نكن. ما در ركاب تو نبوديم كه سرباز ولايت و فرزند روح الله كبير هستيم. روزي زير بيرق تو سينه زديم چون پرچم دارمان بودي ولي پرچم را زمين بگذاري زمينت مي گذاريم و آنوقت زمين گير مي شوي...آنقدر كه شايد به آخر خط چهارساله ات هم نرسي.
این یادداشت ارسالی یکی از دوستان شفیق و صدّیق است که مدتی مهمان وبلاگستان بود و رفت!
تیتر از من است و حرفها را تا نیمه گفته است و حرف آخر حدیث شریف نبوی باشد که آقای احمدی نژاد:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
اتقوا فراسة المؤمن فإنه ينظر بنور الله
سنن ترمذي ، كتاب تفسير القرآن ، ح 3052
دفاعیات، ملاحظات، اعترافات هر چه که دوست دارید نامش دهید! شما اصلاح طلب هستید؟ شما اصلاحاتتان نیاز به خون داشت! شما که خود جانباز اصلاحات هستید دیگر چرا؟ حال نوشتن ندارم! دفاعیات یک چپ ایرانی قبل انقلابی را بخوانید و یک راست بعد انقلابی مقایسه کنید؟ خداییش شرف ندارند!

بگویید کردیم! خوب کردیم! دفاع کنید! محکم! بهترین تریبون را دارید! به خاطر آن بدبختهایی که بیرون منتظرند تا یک کلمه شجاعانه از شما بشنوند و اشک غروری بریزند، به جای این همه غم و غصه و درد و فغان!
یک کلمه بگویید شکنجه شدیم، یک کلمه بگویید تقلب شده است، یک کلمه بگویید مردم از شدت خفقان، خفه شده اند! یک کلمه علیه جمهوری اسلامی حرف بزنید! چرا چرا چرا!
بهزاد نبوی تو یک کاری بکن! خدایا این بهزاد نبوی از خودش دفاع کند!
بخشی از دفاعیات خسروگلسرخی:
اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده است دستگير ميشوم. تحت شكنجه قرار ميگيرم (يكي از عمال ساواك فرياد ميزند:دروغه) و خون ادرار ميكنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل ميكنند آنگاه هفتماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار ميگيرم كه توطئه كردهام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئهگر در اين دادگاه محاكمه ميشوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندانهاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني ميشوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاههاي شما آنها را محكوم به زندان ميكند. آنان وقتي كه به زندان ميروند و برميگردند ديگر كتاب را كنار ميگذارند مسلسل بدست ميگيرند. بايد به دنبال علل اساسي گشت معلولها فقط ما را وادار به گلايه ميكند چنين است كه آنچه ما در اطراف خود ميبينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه ميكند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه ميكند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد با تمام اين خفقان ميتوان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار ميكند و ميجنگد پوزه تمدن آمريكا را بر زمين ميمالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم، در ايران حتي به زبانهاي بالنده خلقهاي ما مثل خلقهاي بلوچ، ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نميدهند، چرا كه واضح است آنچه كه بايد به خلقهاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم ، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بستهبندي ميشود ميباشد.توطئههاي امپرياليسم هر روز به گونهاي ظاهر ميشود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزاديبخش الجزاير مبارزه ميكردند آن زمان را در نظر بگيريد، خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز،افسر و گشتيهاي فرانسوي را ميديد و ميدانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بلكه فيالمثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو ميكنند كه خلق نداند دشمنش كيست در اينجا آقاي دادستان اشارهاي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقانها و خانها كه ما ميخواهيم بياييم و بجاي دهقانها بار ديگر خانها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگاميكه برده داري تمام ميشود ، هنگاميكه فئوداليسم به سر ميرسد،نظام بورژوازي درميرسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راهگشايي براي مصرفي كردن جامعه و آبكردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركتهاي زراعتي و شركتهاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اينكه جلودار انقلابات تودهاي بشود ناگزير است كه به رفرمهائي دست بزند....