هرچند مطلب مربوط به ماه مبارک رمضان و حاج منصور است ولی این شبهای عاشورایی نیز شبهای حاج منصور است: فقط باید ساعت مراسم را عوض کرد و به جای کلمه مناجات روضه بگذارید.
اما بعضی عقلا هم مرام شان فرق می کند و شبهای ماه رمضان بیدارند اما نه پای رسانه ها. معلوم نیست این آدم ها که تازه 12 شب برای شان اول شب است و خب تا ساعتی مانده به اذان هم مدهوش نسیم های عرشی مسجد ارکند، کی هُلهُلکی به خانه میرسند و کی سحری خوردن و نخوردن و ادای فریضه نماز و بعد هم تن سپردن به فریضه خوابی که تا سه چهار ساعت بعدش قضا می شود! البته دولت هم که ساعتی فرجه رمضانیه داده و خواب شیرین بامدادی مردم تمدید نموده و زنگ رحیل به تعویق انداخته. خدایش خیر دهاد! که همه از عارف و عامی معترفند به شیرینی این تصمیم کارشناسانه!
خلاصه، عموم اهل تهران دست کم شنیده اند که جایی در حوالی جنوب شهر ،هیئتی هست به نام حسین جان که همين پارسال با واقعه آتش سوزی مسجد ارک و تشییع شهدایش باز بر سر زبان مردم و رسانه ها افتاد.
«از کاخ مرمر بوی توطئه می آید»، این تحلیل را وبلاگ معروف بیداری را در پی انتشار خبری مانند خبر بالا درسوم تیر ۸۶ نوشت هر چند مدت مدیدی است چراغ وبلاگش خاموش است ولی وقتی این خبر را می خوانم و یا اقسامی دیگری از این خبر می بینم یاد این نوشته می افتم که باید نسبت به آنها هشیار بود.
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
از این اتفاق:«دعوت خاتمی از ناطق برای کاندیداتوری مجلس» می توان دو برداشت کرد، یکی را برای رجا نوشتم. چند بار مقدمه بلاگفایی نوشتم ولی به لطف بلاگفا ارسال نشد. بی مقدمه:
عدهاي از تاريخنويسان علاقه دارند كه اگر ميخواهند تاريخ علمي بنويسند، وقايع را پس از 40 سال درج كنند. اين كار چندين فايده دارد. اول اين است كه حقايق پديدهها و رخدادها بيشتر مشخص شده است و براي نگاشتن دقيق و منصفانه تاريخ، فرصت و امكان بيشتري وجود دارد.
از سوي ديگر، اين امكان فراهم ميشود تا در بررسي و تدوين تاريخ، آن گونه كه تاریخدان می پسندد، تاريخ را بنويسد چرا كه 40 سال زمان زيادي است كه طي آن، بسياري از ظرايف، چرخشها و حوادث تاريخي از اذهان عامه پاك شده است و چندان هم امكان انتقال شفاهي و سينه به سينه آن وجود ندارد.
انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران هنوز 40 ساله نشده است و تاكنون تاريخ مدوني براي آن نگاشته نشده است ولي اذهان و سينههاي مردم، وقايع و پديدهها و رفتارهاي سياسي افراد و گروهها را به صورت كلي به ياد دارند.
10 سال پيش، عدهاي در اين كشور عَلم آزادي و دموكراسي برداشتند: ما آزاديخواهيم و نسبت به 8 سال پیش تر از خود كه دوره اختناق و تاريكي و قتل و جنايت بوده است، معترضيم! ما آمدهايم طرحي نو در اندازيم تا ديكتاتوري را به دموكراسي، و اختناق را به آزادي تبديل كنيم. عاليجناب سرخپوش و اشباحي كه دور او را گرفتهاند، فضاي سياسي كشور را براي نيل به منافع خود بستهاند و زندان و گلوله را سزاي مخالفين كردهاند.

مردم معترض و ناراضي به روند ناعدالتي و فشار اقتصادي هم به هواي گشايش در وضع خود زمام امور كشور را به دست اين گروه دادند. "اصلاحطلبان" و "دوم خرداديها" مسماي اين گروه شد. اين عده، مبناي شعارشان را نفرت از كانديداي رقيب و جناح مقابل با محوريت رئيسجمهور قبلي قرار دارند
.
با اين حال، بمباران روزنامه، مجله، كتاب و سخنرانيهاي پي در پي، اين فرصت را ايجاد نكرد كه سوال شود: شما كه منادي تحقق دموکراسی و آزادی سیاسی و فرهنگی هستید، قبلاً چه كاره بودهايد؟ سابقه تاريخيتان چيست؟ آنچه كه به عنوان جناح چپ به محوريت "سازمان مجاهدين انقلاب" و "مجمع روحانيون" شكل گرفته است، چه شاخصه اي دارد و سابقه تاريخي متعلقين به اين جريان در انقلاب چيست؟ اين عده كه به دنبال تنشزدايي و تجديد نظر در شعارهاي انقلاب در عرصه سیاست داخلی و خارجی هستند، پيش از اين، چه كرده و گفتهاند؟
اين جريان سياسي با همراهي روشنفكري هميشه خفته ايراني، وارد ميدان شد و براي خود مباني و اصول نظري نوشت: دموكراسيخواهي، پلورالیزم فرهنگی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی و جامعه مدني ارزشها و ملاكهاي عمل ما بوده و هستند و انقلاب اسلامي نيز چيزي غير از اين نيست. دیگرانی که دشمنان ما هستند، با تحریف اسلام و انقلاب ما را به خطا برده اند و این ما هستیم که اکنون می خواهیم مردم را از رقیت و بندگی نجات دهیم و حقوق پایمال شده آن ها را برگردانیم؛ حتی حق تنفس!
8 سالي كه زمام مديريتي كشور در يد اين گروه بود، شعارها بر همين پايه و منوال دنبال شد. اما اين شعارها و اهداف در عمل به چه چيزي انجاميد و جلوههاي برخوردهاي دموكراتيك و حقيقتطلب در جوسازي و غوغازيستي و ترور شخصيت و لفاظيها و قيافه خود منتقدگيري و من هيچ كاره نيستم بازي و خودمظلوم نمايي رخنمون شد.
در انتخابات رياست جمهوري بعدي، شعارهاي در تنافر اين انديشه، زمام سياسي كشور را از مردم به امانت گرفت.
پيش ازاين دوره نيز، 8 ساله رياست جمهوري آقاي هاشمي فرصت خوبي بود تا از ذهنها زدوده شود كه دوآتيشه ترين مناديان و سينه زنان پرچم مبارزه با استعمار و استكبار، خالصسازي دانشگاهها و تفكيك اسلام آمريكايي از اسلام ناب چه كساني بودند و آنهايي كه به اسم ولايت همه را به بيديني متهم ميكردند، كساني كه خود حج ابراهيمي و برائت از مشركين را از لوازم انقلاب برميشمردند و مخالفان را به اشد وجه محكوم و منكوب ميكردند.
اين عده كه شعارشان خط امام و اسلام اصيل بود، بعد از گذشت 8 سال چنان عوض شده بودند كه گويي اين آن نيست و ما ديگري هستيم.
با اينهمه اما از 84 تا 86 زمان زيادي نيست كه روزنامهها و سايتها به آرشيوي غيرقابل دسترس تبديل شوند و يا يك فتره تاريخي- فكري تازه ذهنها را از عملكردها و حب و بغضهاي اين گروه و جريان غافل كند.
در طي دو سالي كه دولت نهم كار خود را پي گرفت، همين جناح آزاديخواه و دموكراسيطلب كه مهمترين دشمن خود را جناح راست و خصوصاً هاشمي رفسنجاني شمرده بود، بازي تازهاي را شروع كردند: حمايت مطلق از هاشمي رفسنجاني. البته اين حمايت ابتدا از آنجايي شروع شد كه كانديداهاي مورد نظرشان مورد اقبال مردم قرار نگرفتند.
دور دوم انتخابات رياست جمهوري نهم: «براي جلوگيري از خشونت و اختناق به هاشمي رأي ميدهيم» امضاء ستاد حاميان دكتر معين (زير عكس آقاي هاشمي رفسنجاني)
فرار از اختناق به دامان همان شخصي كه 6 سال قبل، مظهر پدرسالاري ديكتاتورمآبانه ضد اصلاحات خوانده مي شد؛ رجوع شود به تبليغات انتخاباتي مجلس ششم. خاتمي، كروبي به علاوه رفسنجاني مثلث خودساختهاي براي بقا!
جبهه دوم خرداد در يك بازتفسير و آسيبشناسي (بخوانيد چرخش استراتژيك) ايده، آرمانها و اهداف خود را، همگي در شخصيت تازه یافته هاشمي بازيافت.
اين تغيير رويكرد، نه تنها در روزنامهها كه در عملكردهاي سياسي رهبران و افراد شاخص اين جريان سياسي نيز نمود بارزي يافت. تا جاييكه براي کاندیداتوری انتخابات مجلس هشتم، محمد خاتمي رئيسجمهور سابق به سراغ كانديداي رقيب خود ناطق نوري ميرود و او را به انتخابات مجلس دعوت ميكند. دعوتي همراه با اعلام حمايت همه جانبه از وي!
سيدمحمد خاتمي از علياكبر ناطق نوري -سمبل و شاخصي كه همه حملات دوم خرداد را در انتخابات رياست جمهوري هفتم متوجه شد-، دعوت ميكند تا در ليست و جبهه دوم خرداد حاضر شود تا مورد حمايت قرار بگيرد و براي رياست مجلس وي نيز زمينه را فراهم كنند.
شايد 40 سال ديگر كه تاريخ نوشته شود، تعجبي كه ناشي از خواندن اين خبر در مخيله خوانندگان بروز ميكند، چندان نباشد كه امروز هست.
دوباره خبر را بخوانيد: جناب آقاي خاتمي رقيب فكري و سياسي خود را به عنوان همپيمان سياسي و نظري به عرصه فعاليت هماهنگ انتخاباتي فرا ميخواند.
اين تناقض گفتاري و رفتاري، چندان بزرگ و غيرقابل انكار است كه شايد آوردن شواهد و مصاديق و دلايل براي آن توضيح واضحات و تفسير بديهيات باشد.
البته سوءهاضمه سياسي در برخورد با اين اتفاق، بايد با دقت نظر در تاريخ بيست و چند ساله انقلاب اسلامي رفع شود كه عدهاي سوداي قدرت دارند چه با آزادي چه بدون آزادي. مهم رسيدن به صندليهاي قدرت است حتي اگر با دشمن خودخوانده ائتلاف و اتفاق كنند. به قول آقاي خاتمي «بازي سياست قواعد خود را دارد» و آن اين است كه شعارها و پرچمها بازيچهاي بيشتر نيستند تا نيل به قدرت را سادهتر كنند. امروز كه رقيب مشتركي به نام اصولگرايي وجود دارد، ميتوانيم با دورترين آدمي كه از نظر سياسي با او فاصله داريم پيمان سياسي ببنديم و براي اين ائتلاف چارچوبهاي تئوريك بنويسيم كه «محافظهكاري همسايه ديوار به ديوار ليبراليسم» است.
از چهل ساله مشروطه، شصت و اندی گذشته است. روشنفكران و قدرتطلبان حاضر شدند از مرجعيت و روحانيت استفاده كنند تا قدرت را بدست گيرند.
از چهل سالگی روی کارآمدن لیبرال دموکراتها در پس ملی شدن صنعت نفت هم بيش از ده سال گذشته است. روشنفكري و ليبرال دموكراسي با حمايت مذهب خود را از چنگ كودتا نجات داد و تا اشتباه بعدي خود، قدرت را در دست داشت.
این زنهار حتي برای كاركشتگان عرصه سیاس ورزي نیز جدي بايد تلقي شود. جماعتی که تا دیروز تمامی تلاششان سیاه کردن يك چهره سیاسی بوده است، امروز نیز از پی نان و نامی اظهار رفاقت و دوستی شان یاد آمده است و باد قدرت از سوی دیگری وزیدن گرفته است.
آیت الله سرایی و اعتدال خوانی و پدرخوانده سازی شان بهانه ای بیش نیست تا روزگار لطفی دیگر کند و از منفذی دیگر، راهی به سوی قدرت پیدا شود.
حرف من برای گرانی ها!
این مطلب برای دی ماه سال گذشته است ولی هنوز به قوت خود باقی است.
در دوره دانشجویی از معاشرت وشاگردی برخی دوستان دغدغه دینی فکر کردن و دینی تحلیل کردن در ذهن و فکر دانشجویی نگارنده نهادینه شد و موجب شد به هر مسئله ای زاویه و پرتوی از این نوع تأمل ودقت را داشته باشم البته به قدر وسع و معلومات.
باقدری تسامح باید گفت که تحلیل وقایع و پدیده های انسانی در دو سطح قابل تحلیل است: یکی کارگزار محور و یکی ساختار محور. در نگاه دینی باید ساختارها را سنتها و قوانین الهی دانست که انسانها بیشتر با قصد ونیت و سعیشان و نه اصل عملشان ذیل آنها قرار می گیرند.
البته خود عمل فرد فرد انسانها به عنوان کارگزار بدون توجه به قصد ونیت آنها در مکان و زمان کارگزار نیز در ذیل یک از همین ساختارها به نتایج و پیامدهایی نائل می آید.
واما مسئله این نوشته:گرانی روزهای اخیر در کشور مطلب قابل بررسی و مهمی است که برای دولت دکتر احمدی نژاد بوجود آمده است. ابتدا در یک دسته بندی سه گانه به تحلیلی کارگزار محور می پردازیم:
۱-بحث رسانه ای گرانی ها:
می دانیم که رسانه ها و مخصوصا روزنامه ها هیچ گاه به صورت جدی در فکر مشکلات مردم نبوده اند. چرا که منافع حزبی و گروهی آنها چنین اجازه ای را به آنها نمی دهد. این جنجال و فضای تبلیغاتی که روزنامه ها و به دنبال آن فضای سیاستزده صدا و سیما به وجود آورده است فضایی کاذب و غیرواقعی است. این کارهم برای ضربه زدن به دولت جدید و پایین آوردن محبوبیت سیاسی عمیقی است که در سراسر کشور با سفرهای استانی و حضور در مناطق مختلف ایران برای دولت خود و نظام اسلامی به وجود آورده است. خوانندگان آگاه هستند که برخی روزنامه هایی که درهمین کشور منتشر می شوند از اینکه نظام جمهوری اسلامی دستخوش دگرگونی های جدی شود هم ابایی ندارند هر چند که ماسک پایبندی به نظام و حضور در صحنه های رقابتی قانونی را به صورت زده باشند.
۲- بحث اطلاعاتی و امنیتی و قضایی مسئله گرانی ها:
از آنجایی که دولت جدید مانند همیشه با معجزه حضور الهی مردم در انتخابات موجب قطع و بی نصیب شدن بسیاری از حلقه های ثروت و قدرت در کشور شده است. دشمنان زیادی را در همه جناحها و گروههای سیاسی به وجود آورده است. اصولگرایی که داعیه اصولگرایی دارد باید نسبت غیرت نسبت به اصول هم داشته باشد و این غیر از حماقت و عصبیت است. جریان اصول گرایی احمدی نژاد با خیال غیرت ورزی جلو آمد اما همان طور که تصور می شد العدل اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیق الاشیاء فی التناصف همه مدعیان اصولگرایی دکانهای دیگری برای اصولگرایی منظور نظر خود درست کردند و باز هم علی ماند وحوضش اما این بار با محمود....
جای تعجب ندارد که گروههای اصول گرا نما نه تنها کمکی به این جریان نخواهند کرد بلکه اگر دستشان برسد نیشتری بر پیکر این اصول گرایی خواهند زد! (البته امیدواریم در حد نیشتر بماند) کم کاری و گندکاری این دسته در نکته اول هم به صورت تریبونهای نق نقو و بهانه گیر و روزنامه های خاکستری و غیر خاکستری نیز قابل ذکر است.
گرانی های کاذبی که به وجود آمده است بیش از اینکه نیازمند برنامه ریزی های کذایی مورد استناد اصولگراهای مجلس نشین خوش نشین باشد نیازمند برخورد با آنهایی است که با در دست داشتن شبکه های توزیعی و بعضا تولیدی درکشور می توانند قیمت کالاهای خرید یک ماه قبل را سه بار افزایش دهند. کارخانجات مربوطه را تعطیل کنند تا اجناس گران شود کالاها را احتکار کنند و هزار فیلم و بازی دیگری که مسلمان نشنود کافر نبیند. بالاخره این آقایان هم در سیاست کشور هزینه کرده اند حالا که با دست مردم عقب رفته اند باید اساساْ نسبت به حال گیری مردم اقدام در خوری انجام دهند.
اینجا جای نهادهای اطلاعاتی و قضایی کشور است که نسبت به چنین افراد و جریانات اقدامات مقتضی را به سرعت انجام دهند. در ابتدای حضور آقای احمدی نژاد در ریاست جمهوری مسئله افت شدید شاخص بورس پدید آمد بعد از پی گیری........... رئیس شش بانک اصلی کشور عوض شد.
البته نقش ضد انقلاب و جواسیس و نیروهای امنیتی کشورهای دشمن هم در این مسئله غیر قابل انکار است. از بدیهیات تاریخ این است که هر انقلابی که در گوشه ای از جهان صورت گرفت و تلاش کرد چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی از چنبره نظام سرمایه داری- صهیونیسیتی حاکم بر اقتصاد دنیا بگریزد به سرعت دستخوش مشکلات اقتصادی و سیاسی شد. ۳-بحث مدیریتی و اقتصادی در باب گرانی ها:
یکسری اقدامات نسنجیده و یا ناپخته ای در دستگاه مدیریتی دولت هم اتخاذ شد که بر شدت مشکلات افزوده است. جناب آقای احمدی نژاد باید به این نکته واقف است که اقتصاد کشور در دست دانه درشتهاست و این تعاونی های کوچک و فعالان اقتصادی کوچک نیستند که چرخ اقتصاد به هر طرف می گردانند برهم زدن نظم و ساختار رسوب شده و شکل گرفته این جریان با اعطاء وامها و توزیع پول به دست نمی آید. اینکه بخواهیم با تصمیمات شتابزده این کار را سرعت بخشیم فشار را مردم بیشتر می کنیم.
تحلیل ساختار محور بسیار مهم تر و جدی تر از تحلیل کارگزار محور است. ولی متأسفانه به دلیل عمق کم بینش سیاسی دلسوزان و زحمتکشان انقلاب اسلامی و ضعف در نگاه دینی و قرآنی به مسائل، مشکلاتی را در حضور و ادای تکلیف سیاسی ما بوجود آورده است.
يكي از سنتهايي كه خداوند پيرامون جوامع برقرار كرده است سنت «ابتلاء»است. در آيات قرآن شواهد و موارد تاريخي و يا غيرتاريخي وجود دارد كه به حتمي بودن امتحان جوامع با مشکلات و مصائب اشاره شده است. در داستان حضرت موسی علیه السلام به صراحت این مطلب را داریم که مردم از شدت مشکلات به حضرت معترض شدند که ای موسی تو برای رهایی ما آمده ای ولی اکنون که زمام ما از فرعون به دست تو گردیده مشکلات ما بیشتر شده است.
به ذهن قاصر داعی می رسد که این فلسفه وسنت بلا از دو جا ناشي مي شود:
الف) خداوند در پی خالص کردن و خالص شدن یاران حق است.
ب) دیگر به این دلیل که هرکس و هر فرقه و قوم بعد از انتخاب یک مسیر و سویِ خاصي شامل سنتهاي همان مسير خواهد شد.
اين دو سنت را اگر با هم تلفيق كنيم اينگونه ميشود كه زماني كه يك قومي مدعي دين داري و پيروي و اتباع راه حق مي شود بايد معلوم شود از سر چه سودايي اين انتخاب را رقم زده است. از ظلم فرعون خسته شده است، از ظلم و اجحاف خلفا خسته شده است، يا اينكه به مقام موسي و علي عليهما سلام واقف شده است و گردن خود را براي زمامداري خليفه خداوند كج كرده است.
گروهي كه اسلام انقلابي را انتخاب مي كنند بايد بدانند كه انك لبالمرصاد» خداوند در کمین نشسته است و مدعیان را امتحان می کند تا معلوم شود که چقدر انتخاب مبتنی بر بصیرت و غیرت و اراده قاطع بوده است. احسب الناس ان یقولوا امنا و هم لایفتنون آیا مردم گمان کرده اند به صرف گفتن اینکه ایمان آورده ایم مسئله تمام شده است و امتحان و فتنه ای درکار نیست! هست خوبش هم هست از همه رنگش هم هست هم گرانی هم فشار خارجی هم .. هم ....
تمام انقلابهای اسلامی و الهی تاریخ را نگاه کنید و ببینید کدامیک از این اقوام و کارگزاران این اقوام دچار فتنه و مشکل نشده اند. در انتخابات سوم تیر هم یک انقلاب اسلامی دیگری رخ داده است که احمدی نژادی را بر سرکار آورده است که اگر خودش نگفته بود آنچه که در چنته دارد مخالفان و رقبایش به هزار بار شدیدتر غیرت و حمیت تفکر او را برای مردم سروده بودند. هر کس که طاووس خواهد جور هندوستان برد.....
خلاصه کلام اینکه انتخاب تفکر امام خمینی در قالب فردی به نام احمدی نژاد تبعات خودش را دارد واین خداست که از هر سو مشکلی و مسئله ای را پدید می آورد. لاف عالی و جیب خالی مورد پسند خداوند نیست.
در انتها باید به نکته مهم دیگری برای تکمیل این نگاره اشاره کرد و آن توجه بازهم دین محور و اسلام ناب محمدی پسند به جایگاه مردم در حکومت اسلامی است. مردم در حکومت اسلامی دولت را برای دریافت خدمات و سرویس گیری سر کار نمی آورند بلکه مردم دولت را برای حرکت سریعتر و جدی تر به سمت مقاصد و منویات خداوند تأسیس می کنند و نسبت به تداوم آن مسئولیت دارند