تبليغاتX
تاملات
انتشار تصاوير توهين آميز به مقدسات اسلامي و ساحت مقدس پيامبر اسلام دريكي از روزنامه هاي مهم دانمارك سال گذشته موجي ازخشم و تظاهرات اعتراض آميز در كشورهاي اسلامي برانگيخت. اما به نظر می رسد، دانماركي ها بازهم ازاين حوادث درس عبرت نگرفتند و بار دیگر گزارش هایی مبنی بر توهین به ارزش های اسلامی در کشور دانمارک منتشر شده است.
به گزارش رجانیوزو به نقل از خبرگزاري فرانسه از كپنهاگ، رسانه هاي دانمارك اعلام كردند جوانان حزب راستگراي افراطي خلق اين كشور در جشني كه تابستان امسال برگزار كرده بودند به اشكال بسيار زننده به ساحت مقدس پيامبر اسلام ص اهانت كرده اند.
روزنامه رايگان نيهدساويسن دانمارك در شماره جمعه ی خود نوشت: مسئولان اين روزنامه نواري ويدئويي راكه جوانان حزب راستگراي افراطي خلق دانمارك ازجشن خود در پنجم ژوئيه گذشته ضبط كرده بودند، به دست آورده و آن را تماشا كرده اند. دراين نوار ويدئويي كه بخش هايي ازآن دیروز در شبكه تلويزيون ملي TV2 دانمارك پخش شد، تصاوير و صحنه هايي بسيار زننده و توهين آميز به پيامبر اسلام نشان داده مي شود.
روزنامه نيهد ساويسن دانمارك همچنین نوشت: اين تصاوير به مراتب توهين آميزتراز تصاوير جنجال برانگيز و موهني است كه روزنامه پرخواننده « يولاندز پوستن دانمارك» در تاريخ سي ام سپتامبر سال گذشته منتشر كرد وبااين اقدام موجي ازخشم و اعتراض در ميان جوامع مسلمان و طوفاني از اعتراض و انتقاد در سراسر جهان برضد دانمارك برانگيخت.
برپايه اين گزارش، نشريه نيهد ساويسن كه رايگان توزيع مي‌شود به‌نقل از خبرنگار خود نوشت: نوار ويديويي اين مسابقه را پنجم آگوست (
۱۴مرداد) مشاهده كرده است.
در بخش نمايش داده شده اين نوار درشبکه تلوزیونی TV2
، جواني از اعضاي اين حزب در ميان شادماني حاضران با عمامه‌اي بر سر و كمربند حاوي مواد منفجره، نقش پيامبر اسلام را ايفا مي‌كند.
اين مسابقه توسط «مارتن روزنگارد كنودسن» عضو يك گروه هنري دانماركي معروف به « دفاع از دانمارك»، فيلمبرداري شده است
+ نوشته شده در پانزدهم مهر 1385ساعت 10:13 توسط مجید بذرافکن |

امام خميني در ملاقات با سعدون شاكر ریئس اطلاعات عراق فرموده بودند : « هر كجا بروم ، اگر اين فرشم را پهن كنم ، همان جا منزل من است . من از آن روحانيوني نيستم كه به خاطر علاقه به زيارت دست از كار مبارزه بكشم و اگر بنا شود از مردم ايران جدا بشوم ، دقيقه‌اي اين جا نخواهم ماند .»   امام خميني تصميم گرفت به كويت برود تا در كويت بعد از راي زني « به يكي از ممالك اسلامي بروند » .   امام خميني تصميم خود را به حاج احمد آقا اعلام كردند . روز هشتم مهر احمد آقا روحانيون مبارز خارج از كشور را به منزل خود دعوت كرد و موضوع را با آنها در ميان گذاشت . در جلسه تصميم گرفته شد تا با آيت‌الله مهري روحاني بزرگ شيعه و نماينده‌ي امام در كويت تماس گرفته شود و آيت‌الله مهري دعوت نامه‌اي به همراه يكي از فرزندانش به نجف ارسال كند .   آقاي فردوسي پور اين مأموريت را به عهده مي‌گيرد . فردا بعد از اذان صبح با حجت‌الاسلام سيداحمد مهري تماس مي‌گيرد و درخواست مي‌كند دعوت نامه به نام روح الله مصطفوي فرزند مصطفي و احمد مصطفوي فرزند روح الله ارسال نمايند . سيد ابتدا متوجه نمي‌شود . بعد فردوسي پور موضوع را به وي توضيح مي‌دهد . فردا (10 مهر) سيداحمد مهري با برادرش به نجف رسيدند . ساعت 8 صبح موضوع به اطلاع امام خميني رسيد . آقاي دعايي نيز رواديد را از سفارت كويت در بغداد تهيه نمود . تصميم گرفته شد ، آقاي فردوسي پور و آقاي املايي نيز امام خميني و حاج احمد آقا را همراهي كنند . تعدادي از دوستان نزديك امام هم قرار شد تا مرز كويت امام را بدرقه كنند . امام خميني تصميم گرفتند براي آخرين بار با امام علي (ع) وداع كنند . همين كه امام وارد حرم شدند فرياد شادي از همه سوي به هوا برخاست ، زنان عرب هلهله مي‌كردند ، زائران ايراني تكبير مي‌گفتند ، يكي عباي امام را مي بوسيد و يكي دست امام را . خوشحالي از اين جهت بود كه حصر امام برداشته شده و امام آزاد شده‌اند ؛ ولي هيچ كس نمي‌دانست نجف از اين به بعد شاهد حضور امام خميني نخواهد بود . به همه تأكيد شده بود ، كه ا ز حركت به سوي كويت كسي با خبر نشود .   اين مخفي كاري بي فايده بود ، چون امام آن قدر بزرگ بود كه حركت او نمي‌توانست از ديد مقامات دولت نظامي بغداد مخفي بماند . سعدون شاكر در روز يازدهم ساعت 22 به هيأت ايراني اعلام كرد : « يك ساعت پيش به من اطلاع رسيد كه خميني فردا از راه زميني به وسيله‌ي اتومبيل عازم كويت مي‌باشد و رفتن او قطعي و حتمي است . »    موضوع با سرعت به مقامات ايراني مخابره شد .
امام خميني آن شب را مانند شب‌هاي ديگر سر ساعت خوابيدند ، يك ساعت و نيم مانده به اذان صبح برخاستند و به راز و نياز و نماز پرداختند . آن گاه اهل بيت را جمع كردند و فرمودند : « هيچ ناراحت نباشيد كه هيچ نمي‌شود . آخر نمي‌شود ساكت بود . جواب خدا و مردم را چه مي‌دهيم ؟ عمده تكليف است ، نمي‌شود از زير بار تكليف شانه خالي كرد . اين كه هيچ ،‌اگر مي‌گفتند يك روز ساكت باش و اين جا زندگي كن و من مي‌دانستم يك روز سكوت مضر است ، محال بود قبول كنم . »  
كاروان امام بعد از نماز صبح حركت كرد ، چهار اتومبيل از ياران ، امام را بدرقه مي‌كردند . دو اتومبيل رژيم عراق نيز كاروان امام را اسكورت مي‌كردند . دولت ايران كه از حركت امام خميني آشفته شده بود تماس خود را با سرويس اطلاعات عراق برقرار كرده بود و هر لحظه از كاروان امام خبر مي‌گرفت : « حبيب رئيس دفتر سرويس عراق تلفني به نمايندگي اطلاع داد كه [آيت‌الله] خميني به وسيله‌ي اتومبيل نزديك بصره رسيده » است   « آقاي غالب منشي رئيس دفتر در ساعت 35/15 به وقت تهران اظهار داشت [آْيت‌الله] خميني از مرز Sphan ( صفوان ) گذشته و وارد خاك كويت شده است »   « آقاي غالب منشي رئيس سرويس عراق در ساعت 00/19 به وقت بغداد اظهار نمود پس از خارج شدن [آيت‌الله]‌ خميني از مرز صفوان تا كنون اطلاع جديدي درباره او از سازمان امنيت به ما نرسيده و »  
نه تنها نيروهاي امنيتي رژيم لحظه به لحظه در تلاش بودند ، بلكه تمامي ديپلماسي ايران در حال فعاليت بود تا از رفتن امام خميني به كويت ممانعت به عمل آورند . سفير شاه دركويت از قول يك مقام كويتي اطلاع داد كه آيت‌الله خميني ساعت 15 به وقت ايران به مرز كويت وارد ، ولي « مقامات كويتي از ورود وي جلوگيري به عمل آورده‌اند » و آيت‌الله « خميني و همراهان ، مرز كويت را به مقصد بصره ترك نموده‌اند » و « مقامات كويتي تحت هيچ شرايطي حاضر به دادن اجازه ورود به خميني نخواهند بود . »    طبقه گزارش ارتشبد قره‌باغي وزير كشور وقت يكي از عوامل تصميم دولت كويت ، فشار دولت انگليس بوده است . سفير انگليس در ملاقاتي به قره‌باغي گفته است كه : « به طوري كه ملاحظه كرديد وقتي [آيت‌الله] خميني خواست از عراق به كشور كويت برود ، چون كشور كويت از كشورهاي دوست نزديك انگلستان است ، براي اين كه [آيت‌الله ] خميني در همسايگي ايران نتواند عليه دولت ايران تحركات بكند از دولت دوستمان كويت خواستيم كه اجازه‌ي ورود به خميني را ندهد . »  
كاروان امام خميني به سوي مرز كويت در حركت بود ، در نزديكي بصره با پيشنهاد امام ، كاروان براي صبحانه متوقف شد ، پتويي در صحراي كويري پهن شد و بساط صبحانه چيده شد ، نان بود و پنير و چند فلاسك چاي . يك اتومبيل ديگري از طرف آيت‌الله مهري هم رسيد و امام و احمد آقا به آن اتومبيل منتقل شدند . ظهر به مرز صفوان ( گمرك ايران ) رسيدند ، نماز جماعت به امامت امام برقرار شد و كارهاي اداري خروج تمام شد ، بدرقه كنندگان با اشك و آه ، با امام خداحافظي كردند . امام خميني آخرين نصيحت را فرمودند : « عزيزانم ، نگران نباشيد ، من به خاطر انجام وظيفه از نجف مي‌روم ، شما هم مشغول انجام وظيفه باشيد . من از طرف دولت عراق مخير شدم بين اين كه در نجف بمانم و به درس و بحث مشغول باشم و كار سياسي نكنم يا از نجف اشرف بروم و كار سياسي بكنم . من شق دوم را انتخاب كردم ، از نجف مي‌روم براي فعاليت سياسي و انجام وظيفه ، براي اين كه فرياد مظلوميت ملت را ، ملتي كه همه چيزش را حتي فرزندانشان را در راه اسلام داده است به دنيا برسانم ، شما هم وظيفه‌ي خودتان را انجام بدهيد و نگران نباشيد هر جا مستقر شديم شما هم مي‌آييد . »
بدرقه كنندگان به سوي نجف حركت كردند و امام خميني و همراهان ، حاج احمدآقا ، فردوسي پور ، املايي ، سيداحمد مهري و يك كويتي و دكتر ابراهيم يزدي – كه براي گرفتن پيام براي دانشجويان آمريكايي آمده بود و لحظه‌اي حركت به كاروان پيوسته بود – با دو اتومبيل به سوي ( عبدلي ) گمرك كويت حركت كردند . آقاي مهري گذرنامه را برد و كارهاي اداري آن را تمام كرد و ظاهرا مسئولين مرزي كويتي از روي اسم و مدارك ، امام خميني از نشناختند . امام براي تجديد وضو پياده شد و مأموران كويتي وي را شناختند و امام و همراهان را به سالن تشريفات راهنمايي كردند . مأموران آقاي مهري را خواستند و وي را توبيخ كردند كه چرا به آنها نگفته است اين مسافر آيت‌الله خميني است . در نهايت مأموران به امام گفتند : از پذيرفتن شما معذوريم . امام فرموديد : ما از همين جا به فرودگاه كويت مي‌رويم و از فرودگاه مي‌رويم سوريه . بعد از چندي مجددا پاسخ آوردند كه اجازه‌ي اين كار را هم نداريم . كاروان مجددا به صفوان برگشت . مأموران عراق ، امام خميني را نگه داشتند تا از قصد او مطلع شوند و امام هم يكسره پاسخ مي‌دادند هنوز تصميم نگرفته‌ام . امام خسته شدند و عبا را سركشيدند و روي نيمكتي دراز كشيدند . از خواب بلند شدند ، وقتي نگراني را در چهره‌ي حاج احمد آقا ديدند ، فرمودند : « چرا ناراحتي ؟ چرا فكر مي‌كني ؟ ما اگر منزل خودمان بوديم الان اين را نداشتيم ( با انگشت اشاره به كولر گازي كردند ) ، اين خيلي از خانه‌ي ما بهتر است . نبايد نگران باشي . » خورشيد كم كم در كوير فرو مي‌رفت و تاريكي فرا مي‌رسيد . امام خميني نماز را به جاي آوردند و يك چاي با يك بيسكويت خوردند و با اين كه ناهار نخورده بودند فرمودند اين هم شام من . تا ساعت‌ها امام در صفوان معطل كردند . امام عصباني شد و شروع به اعتراض كرد ، گفتند به زودي دستورالعمل از بغداد خواهد رسيد . سرانجام ساعت 11 دو دستگاه اتومبيل آوردند و امام را دعوت كردند كه سوار شوند ، امام با عصبانيت فرياد زدند : « من به شما اعتماد ندارم ، به شما اطمينان نمي‌كنم ، چطور به ماشين شما اعتماد كنم ؟ من هرگز سوار اين ماشين نمي‌شوم » مأموران عقب عقب رفتند و دور هم جمع شدند و گفتند سيدعصباني شده ، رئيسشان گفت با مسئوليت من سوار بر اتومبيل خودشان شوند . امام سوار اتومبيل آقاي مهري شدند و دو اتومبيل نيروهاي امنيت آنها را اسكورت كردند و آقاي دكتر يزدي را نيز تا صبح در همان صفوان نگه داشتند. كاروان به بصره بازگشت و شب به هتل شرق‌الاوسط رفتند . هنوز امام خميني در لابي هتل بودند كه رئيس امن العالم بصره از راه رسيد و عذرخواهي را شروع كرد و همه چيز را به گردن دولت كويت گذاشت . امام خميني با عصبانيت فرمودند : « خير ، تقصير شما بود . تقصير كويت نبود ، اين تقصير شماست . من 9 ساعت بدون دليل و بدون جهت در مرز عراق معطل بودم . شما اگر مي‌خواهيد بر مردم حكومت كنيد بايد نظر مردم را جلب كنيد ، بايد رضايت مردم را جلب كنيد و اين رفتار و برخورد شما با ما دليل بر اين است كه شما نمي‌خواهيد حكومت كنيد ، شما علاقه نداريد به حكومت خودتان والا اين رفتار يك حاكمي كه مي‌خواهد به حكومت خودش ادامه بدهد نيست . چرا اين جور رفتار كرديد ؟ چرا ما را معطل كرديد ؟ » تلاش رئيس بي فايده بود ، امام هيچ بهانه‌اي را نمي‌پذيرفتند .
همراهان از امام پرسيدند تصميم چيست ؟ فردا كجا مي‌رويم ؟ امام فرمودند : « بعدا تصميم مي‌گيرم ، من نمي‌توانم حالا تصميم بگيرم . »  
وقتي امام خميني روي نيمكت مرز صفوان و هتل شرق الاوسط با آرامش خوابيده بودند ، وحشت تمام اركان رژيم شاه را فرا گرفته بود كه اگر فردا مردم خبر خروج امام خميني از عراق را بشنوند چه عكس‌العملي نشان خواهند داد ؟ ساواك مركز با سرعت بخشنامه‌اي را به ساواك‌هاي تابعه رمز كرد :
« با توجه به عزيمت خميني از عراق چون احتمال دارد از طرف عوامل و طرف داران نامبرده حركات و تشنجاتي در آن منطقه صورت گيرد ، دستور فرماييد ضمن مراقتب‌هاي همه جانبه در اين مورد با همكاري مراجع انتظامي ، ليست مظنونين درجه يك و طرف داران حاد ياد شده سريعا تكميل تا به محض دستور نسبت به دستگيري آنان اقدام » شود .  
هجرت به سوي پاريس – امام خميني و همراهان در هتل شرق‌الاوسط بصره به استراحت پرداختند . احمد آقا با امام در يك اطاق خوابيدند. صبح زود احمد آقا نزد همراهان آمد و گفت : « فردوسي ! بشارت ، امام از خواب بلند شدند و فرمودند مي‌رويم پاريس . »   احمد آقا نيز براي امام استدلال كرد ممكن است سوريه نيز مانند كويت عمل كند پس بهتر است جايي برويم كه احتياج به ويزا نداشته باشد .   امام خميني تصميم به سوي پاريس را از مسائل لطيف انقلاب مي‌دانستند ؛ لذا در وصيت‌نامه ي سياسي شان به اين موضوع پرداخته و نوشته‌اند :
« از قرار مذكور بعضي‌ها ادعا كرده‌اند كه رفتن من به پاريس به وسيله‌ي آنان بوده . اين دروغ است . من پس از برگرداندنم از كويت ، با مشورت احمد ، پاريس را انتخاب نمودم ، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود ، آنان تحت نفوذ شاه بودند ، ولي پاريس اين احتمال نبود . »  
امام خميني به همراهان فرمودند : عازم بغداد مي‌شويم . موضوع به مأموران مراقب امام خميني اعلام شد . مأموران پس از اطلاع به بغداد و موافقت مركز درخواست بهاي پنج بليط هواپيما كردند . ساعت 5/1 بعدازظهر مأموران عراقي كاروان پنج نفره ، امام خميني ، سيداحمد ، فردوسي پور ، املايي و يزدي – كه ساعت 10 صبح آزاد و به آنها پيوسته بود – را به يك فرودگاه نظامي بردند و آنها را با يك هواپيماي نظامي كوچك روانه‌ي بغداد كردند . در فرودگاه بغداد چند نفر از دوستان كه با خبر شده بودند از كاروان استقبال كردند . همراهان امام بليط پرواز هواپيماي عراقي كه فردا ( 14/ 7 / 1357 ) عازم پاريس بود خريداري كردند و به بغداد براي استراحت آمدند و امام خميني فرمودند : « من امشب بايد بروم زيارت كاظمين » گر چه مأمورين عراقي سخت ناراحت شدند ؛ ولي در مقابل تصميم امام تسليم شدند . امام وقتي وارد صحن شدند و عراقي‌ها و زايران ايراني او را شناختند و امام را چون نگين در ميان گرفتند .   صبح روز 14/7/1357 امام خميني با چها رنفر از همراهان خود سوار بر هواپيماي غول پيكر جمبوجت عراقي شد . سر ميهماندار ، امام خمني و همراهانش را به طبقه‌ي دوم هواپيما راهنمايي كرد . بلافاصله سه نفر نيروي امنيتي نيز به آنان پيوستند . هواپيما از روي زمين برخاست ، در آن زمان هيچ كس به جز اين مسافر كهنسال نمي‌دانست اين پرواز آغاز شمارش معكوس سقوط كهنسال‌ترين رژيم شاهنشاهي است .
بعد از چهار ساعت پرواز ، هواپيما در فرودگاه ژنف براي پياده كردن چند مسافر فرود آمد . بايد موضوع سفر امام خميني را به پاريس به اطلاع هواداران ايشان مي‌رساندند . مأموران امنيتي عراقي مانع پياده شدن بودند. آقاي املايي مأمور جلو پله‌ها را بغل كرد و دكتر يزدي با سرعت از پله‌ها پايين رفت و همراه با مسافرين خود را به يك تلفن رساند و خبر ورود امام خميني به پاريس را به آقاي دكتر حسن حبيبي داد   و به هواپيما بازگشت . هواپيما بعد از نيم ساعت مجددا به سوي پاريس پرواز كرد . نزديك ظهر شد سرو غذا شروع شد . غذاي امام كه ظرف كوچك آبگوشتي بود و از بغداد در يخچال هواپيما نگه‌داري مي‌شد ، مهماندار آن را گرم كرد و نزد امام گذاشت . پذيرايي تمام شد . نگراني بر همراهان امام مستولي شد . موضوع نگراني را با امام در ميان گذاشتند . آقاي فردوسي پور عرض كرد : « آقا اگر پاريس نگذاشتند پياده شويم و نگذاشتند آن جا بمانيم تكليف چيست ؟ تبسم شيريني بر لب‌هاي امام نقش بست و فرمودند : شماها از سفر خسته شده‌ايد ؟ شماها كه جوانيد نبايد خسته شويد ، من كه خسته نشده‌ام . جاي ديگر مي‌رويم . فكر كنيد كجا برويم بهتر است ؟ جاي ديگري از الان در نظر بگيريد كه اگر پاريس راه ندادند آن جا برويم . » 
 ياران امام خميني در ايران بعد از برگرداندن امام از مرز خبري نداشتند ، همه نگران ، مردم مضطرب ، آيت‌الله بهشتي به عنوان رهبر جامعه روحانيت بيش از ديگران تحت فشار بود ، دائم با نجف ، با شهرهاي مرزي و با خارج از كشور در تماس بود تا خبري از امام بگيرد « در اثناي پرواز بود كه خبر رسيد مقصد امام پاريس است . »  
به گزارش خبرگزاري فرانسه ، هواپيماي حامل امام خميني ساعت 14/20 به وقت محلي ( 50/16 روز جمعه 14/7/1357 به وقت ايران ) در فرودگاه اورلي پاريس به زمين نشست .    چند نفر از دانشجويان و هواداران از امام خميني استقبال كردند و ايشان را به آپارتماني كه آماده شده بود راهنمايي كردند . دانشجويان بعد از زيارت رهبرشان رفتند . چيزي از شب نگذشته بود كه نماينده‌ي كاخ اليزه زنگ آپارتمان را به صدا در آورد و خود را معرفي كرد . وي نزد امام آمد و پيام رئيس جمهور را ابلاغ كرد: « حق نداريد كوچك‌ترين كاري انجام دهيد . » اين سخن براي حاضرين كه مي‌پنداشتند فرانسه تعهد آزادي است بسيار تعجب برانگيز بود . امام خميني پاسخ دادند :
« ما فكر مي‌كرديم اين جا مثل عراق نيست . من هر جا بروم حرفم را مي‌زنم . من از فرودگاهي به فرودگاه ديگر و از شهري به شهر ديگر سفر مي كنم تا به دنيا اعلام كنم كه تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يكديگر گذاشته‌اند تا مردم جهان صداي ما مظلومان را نشنوند ؛ ولي من صداي مردم دلير ايران را به دنيا خواهم رساند . من به دنيا خواهم گفت كه در ايران چه مي‌گذرد . »  
با انتشار خبر ورود امام خميني به پاريس از صبح زود دانشجويان و ايرانيان مقيم پاريس به سوي محل سكونت امام خميني سرازير شدند . به گزارش خبرنگار اطلاعات : « امروز 15 مهر ماه جنب و جوش زيادي در محله كشان جنوب پاريس ديده مي‌شد . حدود 500 دختر و پسر ايراني كه دختران موهاي خود را با روسري پوشانده و با حجاب اسلامي بودند به دنبال آگاهي از ورود حضرت آيت‌الله العظمي خميني به پاريس در حول و حوش محل اقامت ايشان ، ساختمان شماره 24 خيابان پون رويال گرد آمده تا از نزديك ايشان را ببينند . گروهي از آنان موفق شدند در اجتماعي كه در آپارتمان بسيار كوچكشان تشكيل گرديد ، مدتي بيانات ايشان را استماع كنند . اكثر جوانان كه ا زمحصلين ايراني بودند از صبح زود به اشتياق ديدار آيت‌الله خميني در محله كشان اجتماع كرده بودند . »  
همان روز ( 15 مهر ماه ) پيام امام خميني خطاب به ملت ايران در پاريس منتشر شد .
اين پيام را امام خميني در آخرين ساعات در بغداد در شرح مهاجرت خود نوشته بودند . امام خميني در اين پيام توضيح دادند كه « اكنون كه من به ناچار بايد ترك جوار مولا اميرالمؤمنين عليه السلام را نمايم و در كشورهاي اسلامي ، دست خود را براي خدمت به شما ملت محروم – كه مورد هجوم همه‌ي اجانب و وابستگان به آنان هستيد – باز نمي‌بينم و از ورود به كويت با داشتن اجازه ممانعت نمودند ، به سوي فرانسه پرواز مي‌كنم . پيش من مكان معيني مطرح نيست ، عمل به تكليف الهي مطرح است ، مصالح عاليه‌ي اسلام و مسلمين مطرح است. ما و شما امروز كه نهضت اسلامي بر مرتبه‌ي بسيار حساس رسيده است مسئول هستيم . اسلام از ما انتظار دارد ..... شما مردان و زنان تاريخ بايد پايداري در راه كوبيدن ستمكاران و دفاع از حق را به جهانيان و نسل‌هاي آينده ثابت كنيد . » امام خميني در اين پيام با اشاره به درگيري‌هاي خونين در كرمانشاه و شهرهاي كردستان ضمن اظهار تأسف ، اظهار اميدواري كردند كه ملت در راه اسلام و مستضعفين قيام كرده است . امام خميني در پايان افزودند كه « وقتي مطالعه‌ي روحيه‌ي مردان و زنان جوان از دست داده را مي‌كنم كه شجاعاته در مقابل مصايب ايستادگي كرده و مي‌كنند ، براي خود احساس شرمندگي مي‌كنم . 

پی نوشت:
 1 . سيد احمد خميني ، پا به پاي آفتاب ، تدوين اميررضا ستوده ، ج 1 ، ص 92 .
2 . صحيفه امام ، ج 3 ، ص 502 .
 3 . سيد احمد خميني ، پيشين .
 4 . ر . ك اسماعيل فردوسي پور ، همگام با خورشيد ، مجتمع فرهنگي و اجتماعي امام خميني ، فردوس ، 1373 ، صص 385- 380
 5  . آرشيو اسناد انقلاب اسلامي ، شماره بازيابي 888 ، ص 17 .
 6 . سيد احمد خميني ، پيشين ، ص 92 .
 7 . آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي ، شماره بازيابي 888 ، ص 41 .
 8. همان ، ص 44 .
 9 . همان ، ص 46 .
 10 . همان ، ص 47 .
 11. عباس قرهباغي ، اعترافات ژنرال ، ص 32.
 12. اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، صص 399-389 .
 13. آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي ، شماره بازيابي 888 ، ص 49 .
 14 . اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، ص 23 .
 15 . سيداحمد خميني ، پيشين ، ص 94 . 
 16 . صحيفه امام ، ج 21 ، ص 452 .
 17 . اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، صص 406-399 .
 18 . سيداحمد خميني ، پيشين ، ص 95 .
 19 . اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، ص 424.
 20 . واحد فرهنگي بنياد شهيد ، او به تنهايي يك امت بود ، تهران ، 1361 ، ج 1 ، ص 230.
 21 . اطلاعات ، 15/7/1357 ، ص 4 .
 22 . سيداحمد خميني ، پيشين ، ص 95 .
 23 . اطلاعات 16/7/1357 ، ص 4 .
 24 . صحيفه امام ، ج 3 ، ص 481 .


بخشی از کتاب :یك‌سال‌ مبارزه‌ برای‌ سرنگونی‌ رژیم‌ شاه (بهمن‌ 1356 تا بهمن‌ 1357)
تالیف:حجت الاسلام حسینیان، ناشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران

منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی

+ نوشته شده در پانزدهم مهر 1385ساعت 10:9 توسط مجید بذرافکن |