امام خميني در ملاقات با سعدون شاكر ریئس اطلاعات عراق فرموده بودند : « هر كجا بروم ، اگر اين فرشم را پهن كنم ، همان جا منزل من است . من از آن روحانيوني نيستم كه به خاطر علاقه به زيارت دست از كار مبارزه بكشم و اگر بنا شود از مردم ايران جدا بشوم ، دقيقهاي اين جا نخواهم ماند .» امام خميني تصميم گرفت به كويت برود تا در كويت بعد از راي زني « به يكي از ممالك اسلامي بروند » . امام خميني تصميم خود را به حاج احمد آقا اعلام كردند . روز هشتم مهر احمد آقا روحانيون مبارز خارج از كشور را به منزل خود دعوت كرد و موضوع را با آنها در ميان گذاشت . در جلسه تصميم گرفته شد تا با آيتالله مهري روحاني بزرگ شيعه و نمايندهي امام در كويت تماس گرفته شود و آيتالله مهري دعوت نامهاي به همراه يكي از فرزندانش به نجف ارسال كند . آقاي فردوسي پور اين مأموريت را به عهده ميگيرد . فردا بعد از اذان صبح با حجتالاسلام سيداحمد مهري تماس ميگيرد و درخواست ميكند دعوت نامه به نام روح الله مصطفوي فرزند مصطفي و احمد مصطفوي فرزند روح الله ارسال نمايند . سيد ابتدا متوجه نميشود . بعد فردوسي پور موضوع را به وي توضيح ميدهد . فردا (10 مهر) سيداحمد مهري با برادرش به نجف رسيدند . ساعت 8 صبح موضوع به اطلاع امام خميني رسيد . آقاي دعايي نيز رواديد را از سفارت كويت در بغداد تهيه نمود . تصميم گرفته شد ، آقاي فردوسي پور و آقاي املايي نيز امام خميني و حاج احمد آقا را همراهي كنند . تعدادي از دوستان نزديك امام هم قرار شد تا مرز كويت امام را بدرقه كنند . امام خميني تصميم گرفتند براي آخرين بار با امام علي (ع) وداع كنند . همين كه امام وارد حرم شدند فرياد شادي از همه سوي به هوا برخاست ، زنان عرب هلهله ميكردند ، زائران ايراني تكبير ميگفتند ، يكي عباي امام را مي بوسيد و يكي دست امام را . خوشحالي از اين جهت بود كه حصر امام برداشته شده و امام آزاد شدهاند ؛ ولي هيچ كس نميدانست نجف از اين به بعد شاهد حضور امام خميني نخواهد بود . به همه تأكيد شده بود ، كه ا ز حركت به سوي كويت كسي با خبر نشود . اين مخفي كاري بي فايده بود ، چون امام آن قدر بزرگ بود كه حركت او نميتوانست از ديد مقامات دولت نظامي بغداد مخفي بماند . سعدون شاكر در روز يازدهم ساعت 22 به هيأت ايراني اعلام كرد : « يك ساعت پيش به من اطلاع رسيد كه خميني فردا از راه زميني به وسيلهي اتومبيل عازم كويت ميباشد و رفتن او قطعي و حتمي است . » موضوع با سرعت به مقامات ايراني مخابره شد .
امام خميني آن شب را مانند شبهاي ديگر سر ساعت خوابيدند ، يك ساعت و نيم مانده به اذان صبح برخاستند و به راز و نياز و نماز پرداختند . آن گاه اهل بيت را جمع كردند و فرمودند : « هيچ ناراحت نباشيد كه هيچ نميشود . آخر نميشود ساكت بود . جواب خدا و مردم را چه ميدهيم ؟ عمده تكليف است ، نميشود از زير بار تكليف شانه خالي كرد . اين كه هيچ ،اگر ميگفتند يك روز ساكت باش و اين جا زندگي كن و من ميدانستم يك روز سكوت مضر است ، محال بود قبول كنم . »
كاروان امام بعد از نماز صبح حركت كرد ، چهار اتومبيل از ياران ، امام را بدرقه ميكردند . دو اتومبيل رژيم عراق نيز كاروان امام را اسكورت ميكردند . دولت ايران كه از حركت امام خميني آشفته شده بود تماس خود را با سرويس اطلاعات عراق برقرار كرده بود و هر لحظه از كاروان امام خبر ميگرفت : « حبيب رئيس دفتر سرويس عراق تلفني به نمايندگي اطلاع داد كه [آيتالله] خميني به وسيلهي اتومبيل نزديك بصره رسيده » است « آقاي غالب منشي رئيس دفتر در ساعت 35/15 به وقت تهران اظهار داشت [آْيتالله] خميني از مرز Sphan ( صفوان ) گذشته و وارد خاك كويت شده است » « آقاي غالب منشي رئيس سرويس عراق در ساعت 00/19 به وقت بغداد اظهار نمود پس از خارج شدن [آيتالله] خميني از مرز صفوان تا كنون اطلاع جديدي درباره او از سازمان امنيت به ما نرسيده و »
نه تنها نيروهاي امنيتي رژيم لحظه به لحظه در تلاش بودند ، بلكه تمامي ديپلماسي ايران در حال فعاليت بود تا از رفتن امام خميني به كويت ممانعت به عمل آورند . سفير شاه دركويت از قول يك مقام كويتي اطلاع داد كه آيتالله خميني ساعت 15 به وقت ايران به مرز كويت وارد ، ولي « مقامات كويتي از ورود وي جلوگيري به عمل آوردهاند » و آيتالله « خميني و همراهان ، مرز كويت را به مقصد بصره ترك نمودهاند » و « مقامات كويتي تحت هيچ شرايطي حاضر به دادن اجازه ورود به خميني نخواهند بود . » طبقه گزارش ارتشبد قرهباغي وزير كشور وقت يكي از عوامل تصميم دولت كويت ، فشار دولت انگليس بوده است . سفير انگليس در ملاقاتي به قرهباغي گفته است كه : « به طوري كه ملاحظه كرديد وقتي [آيتالله] خميني خواست از عراق به كشور كويت برود ، چون كشور كويت از كشورهاي دوست نزديك انگلستان است ، براي اين كه [آيتالله ] خميني در همسايگي ايران نتواند عليه دولت ايران تحركات بكند از دولت دوستمان كويت خواستيم كه اجازهي ورود به خميني را ندهد . »
كاروان امام خميني به سوي مرز كويت در حركت بود ، در نزديكي بصره با پيشنهاد امام ، كاروان براي صبحانه متوقف شد ، پتويي در صحراي كويري پهن شد و بساط صبحانه چيده شد ، نان بود و پنير و چند فلاسك چاي . يك اتومبيل ديگري از طرف آيتالله مهري هم رسيد و امام و احمد آقا به آن اتومبيل منتقل شدند . ظهر به مرز صفوان ( گمرك ايران ) رسيدند ، نماز جماعت به امامت امام برقرار شد و كارهاي اداري خروج تمام شد ، بدرقه كنندگان با اشك و آه ، با امام خداحافظي كردند . امام خميني آخرين نصيحت را فرمودند : « عزيزانم ، نگران نباشيد ، من به خاطر انجام وظيفه از نجف ميروم ، شما هم مشغول انجام وظيفه باشيد . من از طرف دولت عراق مخير شدم بين اين كه در نجف بمانم و به درس و بحث مشغول باشم و كار سياسي نكنم يا از نجف اشرف بروم و كار سياسي بكنم . من شق دوم را انتخاب كردم ، از نجف ميروم براي فعاليت سياسي و انجام وظيفه ، براي اين كه فرياد مظلوميت ملت را ، ملتي كه همه چيزش را حتي فرزندانشان را در راه اسلام داده است به دنيا برسانم ، شما هم وظيفهي خودتان را انجام بدهيد و نگران نباشيد هر جا مستقر شديم شما هم ميآييد . »
بدرقه كنندگان به سوي نجف حركت كردند و امام خميني و همراهان ، حاج احمدآقا ، فردوسي پور ، املايي ، سيداحمد مهري و يك كويتي و دكتر ابراهيم يزدي – كه براي گرفتن پيام براي دانشجويان آمريكايي آمده بود و لحظهاي حركت به كاروان پيوسته بود – با دو اتومبيل به سوي ( عبدلي ) گمرك كويت حركت كردند . آقاي مهري گذرنامه را برد و كارهاي اداري آن را تمام كرد و ظاهرا مسئولين مرزي كويتي از روي اسم و مدارك ، امام خميني از نشناختند . امام براي تجديد وضو پياده شد و مأموران كويتي وي را شناختند و امام و همراهان را به سالن تشريفات راهنمايي كردند . مأموران آقاي مهري را خواستند و وي را توبيخ كردند كه چرا به آنها نگفته است اين مسافر آيتالله خميني است . در نهايت مأموران به امام گفتند : از پذيرفتن شما معذوريم . امام فرموديد : ما از همين جا به فرودگاه كويت ميرويم و از فرودگاه ميرويم سوريه . بعد از چندي مجددا پاسخ آوردند كه اجازهي اين كار را هم نداريم . كاروان مجددا به صفوان برگشت . مأموران عراق ، امام خميني را نگه داشتند تا از قصد او مطلع شوند و امام هم يكسره پاسخ ميدادند هنوز تصميم نگرفتهام . امام خسته شدند و عبا را سركشيدند و روي نيمكتي دراز كشيدند . از خواب بلند شدند ، وقتي نگراني را در چهرهي حاج احمد آقا ديدند ، فرمودند : « چرا ناراحتي ؟ چرا فكر ميكني ؟ ما اگر منزل خودمان بوديم الان اين را نداشتيم ( با انگشت اشاره به كولر گازي كردند ) ، اين خيلي از خانهي ما بهتر است . نبايد نگران باشي . » خورشيد كم كم در كوير فرو ميرفت و تاريكي فرا ميرسيد . امام خميني نماز را به جاي آوردند و يك چاي با يك بيسكويت خوردند و با اين كه ناهار نخورده بودند فرمودند اين هم شام من . تا ساعتها امام در صفوان معطل كردند . امام عصباني شد و شروع به اعتراض كرد ، گفتند به زودي دستورالعمل از بغداد خواهد رسيد . سرانجام ساعت 11 دو دستگاه اتومبيل آوردند و امام را دعوت كردند كه سوار شوند ، امام با عصبانيت فرياد زدند : « من به شما اعتماد ندارم ، به شما اطمينان نميكنم ، چطور به ماشين شما اعتماد كنم ؟ من هرگز سوار اين ماشين نميشوم » مأموران عقب عقب رفتند و دور هم جمع شدند و گفتند سيدعصباني شده ، رئيسشان گفت با مسئوليت من سوار بر اتومبيل خودشان شوند . امام سوار اتومبيل آقاي مهري شدند و دو اتومبيل نيروهاي امنيت آنها را اسكورت كردند و آقاي دكتر يزدي را نيز تا صبح در همان صفوان نگه داشتند. كاروان به بصره بازگشت و شب به هتل شرقالاوسط رفتند . هنوز امام خميني در لابي هتل بودند كه رئيس امن العالم بصره از راه رسيد و عذرخواهي را شروع كرد و همه چيز را به گردن دولت كويت گذاشت . امام خميني با عصبانيت فرمودند : « خير ، تقصير شما بود . تقصير كويت نبود ، اين تقصير شماست . من 9 ساعت بدون دليل و بدون جهت در مرز عراق معطل بودم . شما اگر ميخواهيد بر مردم حكومت كنيد بايد نظر مردم را جلب كنيد ، بايد رضايت مردم را جلب كنيد و اين رفتار و برخورد شما با ما دليل بر اين است كه شما نميخواهيد حكومت كنيد ، شما علاقه نداريد به حكومت خودتان والا اين رفتار يك حاكمي كه ميخواهد به حكومت خودش ادامه بدهد نيست . چرا اين جور رفتار كرديد ؟ چرا ما را معطل كرديد ؟ » تلاش رئيس بي فايده بود ، امام هيچ بهانهاي را نميپذيرفتند .
همراهان از امام پرسيدند تصميم چيست ؟ فردا كجا ميرويم ؟ امام فرمودند : « بعدا تصميم ميگيرم ، من نميتوانم حالا تصميم بگيرم . »
وقتي امام خميني روي نيمكت مرز صفوان و هتل شرق الاوسط با آرامش خوابيده بودند ، وحشت تمام اركان رژيم شاه را فرا گرفته بود كه اگر فردا مردم خبر خروج امام خميني از عراق را بشنوند چه عكسالعملي نشان خواهند داد ؟ ساواك مركز با سرعت بخشنامهاي را به ساواكهاي تابعه رمز كرد :
« با توجه به عزيمت خميني از عراق چون احتمال دارد از طرف عوامل و طرف داران نامبرده حركات و تشنجاتي در آن منطقه صورت گيرد ، دستور فرماييد ضمن مراقتبهاي همه جانبه در اين مورد با همكاري مراجع انتظامي ، ليست مظنونين درجه يك و طرف داران حاد ياد شده سريعا تكميل تا به محض دستور نسبت به دستگيري آنان اقدام » شود .
هجرت به سوي پاريس – امام خميني و همراهان در هتل شرقالاوسط بصره به استراحت پرداختند . احمد آقا با امام در يك اطاق خوابيدند. صبح زود احمد آقا نزد همراهان آمد و گفت : « فردوسي ! بشارت ، امام از خواب بلند شدند و فرمودند ميرويم پاريس . » احمد آقا نيز براي امام استدلال كرد ممكن است سوريه نيز مانند كويت عمل كند پس بهتر است جايي برويم كه احتياج به ويزا نداشته باشد . امام خميني تصميم به سوي پاريس را از مسائل لطيف انقلاب ميدانستند ؛ لذا در وصيتنامه ي سياسي شان به اين موضوع پرداخته و نوشتهاند :
« از قرار مذكور بعضيها ادعا كردهاند كه رفتن من به پاريس به وسيلهي آنان بوده . اين دروغ است . من پس از برگرداندنم از كويت ، با مشورت احمد ، پاريس را انتخاب نمودم ، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود ، آنان تحت نفوذ شاه بودند ، ولي پاريس اين احتمال نبود . »
امام خميني به همراهان فرمودند : عازم بغداد ميشويم . موضوع به مأموران مراقب امام خميني اعلام شد . مأموران پس از اطلاع به بغداد و موافقت مركز درخواست بهاي پنج بليط هواپيما كردند . ساعت 5/1 بعدازظهر مأموران عراقي كاروان پنج نفره ، امام خميني ، سيداحمد ، فردوسي پور ، املايي و يزدي – كه ساعت 10 صبح آزاد و به آنها پيوسته بود – را به يك فرودگاه نظامي بردند و آنها را با يك هواپيماي نظامي كوچك روانهي بغداد كردند . در فرودگاه بغداد چند نفر از دوستان كه با خبر شده بودند از كاروان استقبال كردند . همراهان امام بليط پرواز هواپيماي عراقي كه فردا ( 14/ 7 / 1357 ) عازم پاريس بود خريداري كردند و به بغداد براي استراحت آمدند و امام خميني فرمودند : « من امشب بايد بروم زيارت كاظمين » گر چه مأمورين عراقي سخت ناراحت شدند ؛ ولي در مقابل تصميم امام تسليم شدند . امام وقتي وارد صحن شدند و عراقيها و زايران ايراني او را شناختند و امام را چون نگين در ميان گرفتند . صبح روز 14/7/1357 امام خميني با چها رنفر از همراهان خود سوار بر هواپيماي غول پيكر جمبوجت عراقي شد . سر ميهماندار ، امام خمني و همراهانش را به طبقهي دوم هواپيما راهنمايي كرد . بلافاصله سه نفر نيروي امنيتي نيز به آنان پيوستند . هواپيما از روي زمين برخاست ، در آن زمان هيچ كس به جز اين مسافر كهنسال نميدانست اين پرواز آغاز شمارش معكوس سقوط كهنسالترين رژيم شاهنشاهي است .
بعد از چهار ساعت پرواز ، هواپيما در فرودگاه ژنف براي پياده كردن چند مسافر فرود آمد . بايد موضوع سفر امام خميني را به پاريس به اطلاع هواداران ايشان ميرساندند . مأموران امنيتي عراقي مانع پياده شدن بودند. آقاي املايي مأمور جلو پلهها را بغل كرد و دكتر يزدي با سرعت از پلهها پايين رفت و همراه با مسافرين خود را به يك تلفن رساند و خبر ورود امام خميني به پاريس را به آقاي دكتر حسن حبيبي داد و به هواپيما بازگشت . هواپيما بعد از نيم ساعت مجددا به سوي پاريس پرواز كرد . نزديك ظهر شد سرو غذا شروع شد . غذاي امام كه ظرف كوچك آبگوشتي بود و از بغداد در يخچال هواپيما نگهداري ميشد ، مهماندار آن را گرم كرد و نزد امام گذاشت . پذيرايي تمام شد . نگراني بر همراهان امام مستولي شد . موضوع نگراني را با امام در ميان گذاشتند . آقاي فردوسي پور عرض كرد : « آقا اگر پاريس نگذاشتند پياده شويم و نگذاشتند آن جا بمانيم تكليف چيست ؟ تبسم شيريني بر لبهاي امام نقش بست و فرمودند : شماها از سفر خسته شدهايد ؟ شماها كه جوانيد نبايد خسته شويد ، من كه خسته نشدهام . جاي ديگر ميرويم . فكر كنيد كجا برويم بهتر است ؟ جاي ديگري از الان در نظر بگيريد كه اگر پاريس راه ندادند آن جا برويم . »
ياران امام خميني در ايران بعد از برگرداندن امام از مرز خبري نداشتند ، همه نگران ، مردم مضطرب ، آيتالله بهشتي به عنوان رهبر جامعه روحانيت بيش از ديگران تحت فشار بود ، دائم با نجف ، با شهرهاي مرزي و با خارج از كشور در تماس بود تا خبري از امام بگيرد « در اثناي پرواز بود كه خبر رسيد مقصد امام پاريس است . »
به گزارش خبرگزاري فرانسه ، هواپيماي حامل امام خميني ساعت 14/20 به وقت محلي ( 50/16 روز جمعه 14/7/1357 به وقت ايران ) در فرودگاه اورلي پاريس به زمين نشست . چند نفر از دانشجويان و هواداران از امام خميني استقبال كردند و ايشان را به آپارتماني كه آماده شده بود راهنمايي كردند . دانشجويان بعد از زيارت رهبرشان رفتند . چيزي از شب نگذشته بود كه نمايندهي كاخ اليزه زنگ آپارتمان را به صدا در آورد و خود را معرفي كرد . وي نزد امام آمد و پيام رئيس جمهور را ابلاغ كرد: « حق نداريد كوچكترين كاري انجام دهيد . » اين سخن براي حاضرين كه ميپنداشتند فرانسه تعهد آزادي است بسيار تعجب برانگيز بود . امام خميني پاسخ دادند :
« ما فكر ميكرديم اين جا مثل عراق نيست . من هر جا بروم حرفم را ميزنم . من از فرودگاهي به فرودگاه ديگر و از شهري به شهر ديگر سفر مي كنم تا به دنيا اعلام كنم كه تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يكديگر گذاشتهاند تا مردم جهان صداي ما مظلومان را نشنوند ؛ ولي من صداي مردم دلير ايران را به دنيا خواهم رساند . من به دنيا خواهم گفت كه در ايران چه ميگذرد . »
با انتشار خبر ورود امام خميني به پاريس از صبح زود دانشجويان و ايرانيان مقيم پاريس به سوي محل سكونت امام خميني سرازير شدند . به گزارش خبرنگار اطلاعات : « امروز 15 مهر ماه جنب و جوش زيادي در محله كشان جنوب پاريس ديده ميشد . حدود 500 دختر و پسر ايراني كه دختران موهاي خود را با روسري پوشانده و با حجاب اسلامي بودند به دنبال آگاهي از ورود حضرت آيتالله العظمي خميني به پاريس در حول و حوش محل اقامت ايشان ، ساختمان شماره 24 خيابان پون رويال گرد آمده تا از نزديك ايشان را ببينند . گروهي از آنان موفق شدند در اجتماعي كه در آپارتمان بسيار كوچكشان تشكيل گرديد ، مدتي بيانات ايشان را استماع كنند . اكثر جوانان كه ا زمحصلين ايراني بودند از صبح زود به اشتياق ديدار آيتالله خميني در محله كشان اجتماع كرده بودند . »
همان روز ( 15 مهر ماه ) پيام امام خميني خطاب به ملت ايران در پاريس منتشر شد .
اين پيام را امام خميني در آخرين ساعات در بغداد در شرح مهاجرت خود نوشته بودند . امام خميني در اين پيام توضيح دادند كه « اكنون كه من به ناچار بايد ترك جوار مولا اميرالمؤمنين عليه السلام را نمايم و در كشورهاي اسلامي ، دست خود را براي خدمت به شما ملت محروم – كه مورد هجوم همهي اجانب و وابستگان به آنان هستيد – باز نميبينم و از ورود به كويت با داشتن اجازه ممانعت نمودند ، به سوي فرانسه پرواز ميكنم . پيش من مكان معيني مطرح نيست ، عمل به تكليف الهي مطرح است ، مصالح عاليهي اسلام و مسلمين مطرح است. ما و شما امروز كه نهضت اسلامي بر مرتبهي بسيار حساس رسيده است مسئول هستيم . اسلام از ما انتظار دارد ..... شما مردان و زنان تاريخ بايد پايداري در راه كوبيدن ستمكاران و دفاع از حق را به جهانيان و نسلهاي آينده ثابت كنيد . » امام خميني در اين پيام با اشاره به درگيريهاي خونين در كرمانشاه و شهرهاي كردستان ضمن اظهار تأسف ، اظهار اميدواري كردند كه ملت در راه اسلام و مستضعفين قيام كرده است . امام خميني در پايان افزودند كه « وقتي مطالعهي روحيهي مردان و زنان جوان از دست داده را ميكنم كه شجاعاته در مقابل مصايب ايستادگي كرده و ميكنند ، براي خود احساس شرمندگي ميكنم .
پی نوشت:
1 . سيد احمد خميني ، پا به پاي آفتاب ، تدوين اميررضا ستوده ، ج 1 ، ص 92 .
2 . صحيفه امام ، ج 3 ، ص 502 .
3 . سيد احمد خميني ، پيشين .
4 . ر . ك اسماعيل فردوسي پور ، همگام با خورشيد ، مجتمع فرهنگي و اجتماعي امام خميني ، فردوس ، 1373 ، صص 385- 380
5 . آرشيو اسناد انقلاب اسلامي ، شماره بازيابي 888 ، ص 17 .
6 . سيد احمد خميني ، پيشين ، ص 92 .
7 . آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي ، شماره بازيابي 888 ، ص 41 .
8. همان ، ص 44 .
9 . همان ، ص 46 .
10 . همان ، ص 47 .
11. عباس قرهباغي ، اعترافات ژنرال ، ص 32.
12. اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، صص 399-389 .
13. آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي ، شماره بازيابي 888 ، ص 49 .
14 . اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، ص 23 .
15 . سيداحمد خميني ، پيشين ، ص 94 .
16 . صحيفه امام ، ج 21 ، ص 452 .
17 . اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، صص 406-399 .
18 . سيداحمد خميني ، پيشين ، ص 95 .
19 . اسماعيل فردوسي پور ، پيشين ، ص 424.
20 . واحد فرهنگي بنياد شهيد ، او به تنهايي يك امت بود ، تهران ، 1361 ، ج 1 ، ص 230.
21 . اطلاعات ، 15/7/1357 ، ص 4 .
22 . سيداحمد خميني ، پيشين ، ص 95 .
23 . اطلاعات 16/7/1357 ، ص 4 .
24 . صحيفه امام ، ج 3 ، ص 481 .
بخشی از کتاب :یكسال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه (بهمن 1356 تا بهمن 1357)
تالیف:حجت الاسلام حسینیان، ناشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران