« انا لله و انا اليه الراجعون ....من كلمه مبارك استرجاع رانه براي جنايات اسرائيل و شهادت و آسيب بسياري از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزيز مي گويم گرچه آن هم استرجاع دارد و نه براي شهر و روستاهاي آن كشور اسلامي كه به دست جنايتكار رژيم صهيونيستي كافر اسرائيل اشغالگر و خراب شده ، گرچه آن هم استرجاع دارد. بلكه براي بيتفاوتي كشورهاي اسلامي يعني حكومتهاي آنها استرجاع مي كنم و اي كاش فقط بي تفاوتي بود.» : حضرت روح الله

زمان واقعه: 17 سپتامبر 1982 ، 26 شهريور 1361
همه ي راه هاي وردوي به پايتخت بسته شده بود
بيش از 150 تانك ، 100 نفربر ، 14 زره پوش، 20 دستگاه بلدوزر .
دستور حمله داده شد . نيروهاي شارون (وزير جنگ وقت رژيم صهيونيستي) و بشير جُميّل (رهبران فالانژيست هاي لبنان) وارد اردوگاه شدند . قرار بود جانداري بيرون نرود .
و لحظاتى بعد، رگبار گلوله كه بر سر و روى زنان و كودكان مىباريد،در قهقههى فالانژيستها گم شد. شبه نظاميان فالانژ، از مسيحيان افراطى كه كشتار و جنايت برايشان تفنن و سرگرمى به شمار مىآمد، تشكيل شده بودند. در ميان جنايتكاران فالانژ، زنانى نيز به چشم مىخوردند كه وحشيانه در كشتارها شركت مىكردند.بوى مرگ و انبوه مگس و اجساد روى هم انباشته، همه جا را گرفته...دستها و پاها به هم گره خورده است. انگار از قساوتِ مرگ به هم پناه آورده بودند. گلولهها را در سرشان خالى كرده بودند سر عدهاى را قطع كرده بودند. چشمانشان باز و متشنج مانده بود.مرگ هم نتوانسته بود رعب و وحشت را، به ويژه در چشمان كودكان، برطرف كند. چند متر جلوتر، جسد پنج زن و تعدادى كودك، روى تلى از خاك به پشت افتاده... از جمله يك زن كه پيراهنش از ناحيه سينه پاره و دو پستانش قطع شده، و در كنارش سر بريده دختركى با نگاهى خشمگينانه به قاتلان، ديده مىشود؛ و دختركى ديگر، تقريباً سه ساله در لباسى سفيد، آغشته به خون و گِل،و سرى از هم پاشيده با گلوله .
قربانيان قتل عام صبرا و شتيلا، بيش از 4000 نفر برآورد شده است. در اردوگاه، حتى يك جسد كه لباس نظامى به تن داشته باشد ديده نمىشود.

يك افسر فالانژ، بعدها دربارهى تعداد تلفات جنايت اردوگاههاى صبرا و شتيلا گفت: «زمانى كه بخواهند براى بيروت مترو بكشند، و مجبور باشند زمين را بكنند، خواهند فهميد چه تعداد زير خاك دفن شدهاند.»
به نقل از وبلاگ صهیونیزم واسلام:http://www.alhadid.blogfa.com/
بسم الله الرحمن الرحیم
جوامع اسلامی طی قرونی که شاهد حمله نظامی و سیاسی و فرهنگی واقتصادی غرب به کشورهای خود بودند به صرافت افتادند که دلیل این هزیمت وشکست چیست؟ چه چیز سبب شد که جامعه مسلمانان از غربیان و اروپاییان آسیب ببینند و اختیارات و تواناییهای خود را در مقابل آنان ببازند؟ نخبگان و متفکران کشورهای مسلمان مواضع مختلفی اتخاذ کردند
عده ای از ترس و از اضطراب زمانه جدید در تلاش به احیای سلوک و معیشت به سبک صدر اسلام افتادند. وهابیت والقاعده و گروههای التکفیر و الهجره از این گروه هستند.عده ای از متفکران جوامع اسلامی راهی غرب شدند تا کشف کنند راز این برتری چیست. آنچه در پاسخ به این سوال ذهن مفکرین این گروه را درنوردید این بود که تمدن جدید غربی راهی را در مسیر دین زدایی از عرصه های حیات اجتماعی خود پیموده که مسلمانان نیز باید برای رسیدن به ترقی و پیشرفت همین مسیر را طی کنند. از نمونه های این ایرانی این گروه طالبوف و تقی زاده را می توان اسم برد.این دسته به دلیل اینکه سابقه وآشنایی چندان عمیقی با دین نداشتند با تازه یافته های خود ذوق زده راهی ایران و دیگر کشورهای اسلامی شدند تا بقیه هم وطنان خود را از جهل و خرافه مذهب نجات دهند.
عده ای از این دسته جستجوگران عرصه اندیشه که مدتی در حوزه های علمیه و یا در خانواده های متدین رشد یافته بودند دچار تناقض بودند از سویی نمی توانستند از پیشرفتهای ظاهری غرب چشم پوشی کنند ونه می توانستند از دین خود را کنار بگذارند. لذا در پی حل این مشکل به این نتیجه رسیدند که اسلام که مخالف علم نیست اسلام که مخالف آزادی نیست اسلام که مخالف برابری و برادری نیست. پس این اسلامی که مسلمانان اختیار کرده اند را پیرایه هایی آلوده است. از این رو به اصلاحگری دینی دست زدند.این گروه با تأویل شعارهای فراماسونری «آزادی برابری و برادری» به مفاهیم دینی واسلامی و جستن ما به ازای اسلامی دیگر آموزه های فکری و فرهنگی غرب در اسلام بر این سبیل گام می زدند تا بتوانند کشورهای پیشرفته ای بوجود آورند که از بدیهای اخلاقی غربی در آنها اثری نباشد و «با تکيه بر ميراث معنوي و حکمت انسي خود خلاء بزرگ معنويت و غفلت از حقيقت هستي که بشر امروز دچار آن شده را پر کنند»، بدون توجه به این نکته که سیاست و فرهنگ واقتصاد غرب همه اجزای به هم پیوسته ای است که تفکیک آنها از یکدیگر راه به جایی جز آوردن تدریجی تمدن غرب نخواهد داشت. روشنفکری دینی ویا پروتستانتیزم اسلامی حاصل این فرایند فکری است که با عدم توجه دقیق به مبانی اندیشه غرب و تمدن اومانیستی جدید تلاش دارند کشورهای اسلامی را به کشورهای غربی برسانند.
این دسته افراد علی رغم وجهه دینی و ملی که دارند به دلیل اینکه مسیر غرب را در پیشرفت همان مسیر مطلوب می دانند و از سوی دیگر «اسلام را برای غرب بی خطر » توصیف می کنند. همیشه از سوی جامعه دانشگاهی و فرهنگی غربی ستوده شده و مورد تشویق و عنایت قرار گرفته اند. ولی از جانب هموطنان و هم مذهبان خویش مورد طرد و کم محلی واقع شده اند لذا می بینیم که روشنفکری ایرانی برخلاف روشنفکری غربی کاملا نخبه گرا و دور از مردم است. این مقدمه بلند برای این اشاره شد تا بیشتر درک کنیم چرا سید محمد خاتمی در آمریکا سخنرانی می کند. سخنان خاتمی برای غربیها سنخیت بیشتری دارد چراکه در آن از دستاوردهای تمدنی وفرهنگی ستایش می شود بدون اینکه توجهی به ظرایف غیرالهی و ضد دینی آن توجه می شود. آقای خاتمی از مسلمانان آمریکایی و اروپایی می خواهد تا «شهروندان خوبی برای دولتهای خود باشند» چرا که در نظر ایشان« دموکراسی یک ارزش جهانی» است. اشاره به موارد ومصادیق متعدد این نوع اندیشه ورزی اطاله کلام است.
این متفکرین به جای اینکه با غور در میراث فرهنگی الهی خود که به منبع لایزال قرآن و عترت متصل است، در پی رقم زدن طرح نویی از عالم باشند ترجیح می دهند با خواندن کتابهای قرن هفدهم و هیجدهم غرب در مدح دموکراسی و لیبرالیسم و اومانیسم بدیل هایی دینی برای آن دست و پا کنند بلکه در مسیر تمدن غربی قدم بلند تری بردارند ، غافل از اینکه تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی مظهر حاکمیت الله است نه حاکمیت نفس اماره بشری که در دموکراسی و اومانیسم تجلی یافته است.
البته ویژگی های روانشناختی و شخصیتی افراد در احساس زبونی و عقب ماندگی از غرب نیز موثر است.
در سخنان و برخوردهای این دسته نخبگان شاهد حضور در محافل آکادمیک و علمی هستیم که با ایراد سخنان غرا و پرطمطراق به نقد صوری و ظاهری غرب می پردازند و سیاستمداران و انسانهای جاه طلب را در بدبختی ها، جنگ ها و مصیبتهایی که بر سر مظلومین جهان آمده مقصر می دانند. در صورتیکه اگر دقت نظر بیشتری در مبانی اندیشه غربی صرف می کردند به ظرافت این نکته واقف می شدند که اندیشه ای که در آن مردم افغانستان و عراق به دلیل اعتقاد به حاکمیت خدای نادیدنی عقب مانده و خرافاتی و ساکنان عصر تاریک اندیشی قرون وسطایی هستند. به قطع احتیاج به یک ناجی فهیم مانند آمریکا دارند تا آنها را از این ضلالت رهایی بخشد هر چند که این کار با دشواری ها و تلخی هایی روبرو باشد. فراموش نکنیم شعاری که آمریکا با آن کشورهای اسلامی را به خاک وخون کشیده است، شعار جنگ برای آزادی و پاسداری از دموکراسی است.
نجيب محفوظ رمان نويس مصري در 94 سالگي در 8 شهريور 1385 در گذشت .
روزنامه ي شرق در تاريخ 9 شهريور با تصويري بزرگ از نجيب محفوظ و با تيتر دوم و درشت نوشت : "درگذشت پدر رمان عرب"
روزنامه ي شرق در اين نسخه خود با دو مطلب از اين نويسنده ي مصري تجليل نمود . يكي در صفحه ي اول و ديگري در صفحه ي شانزدهم خود به قلم محمد علي عسگري كه با نام " يك نويسنده ي مدارا گر" نوشته شده است . در اين نوشته ها به صورتي نشان داده شده بود كه نجيب محفوظ را يك نويسنده ي ارزشي متدين و داراي دغدغه ي جهان اسلام معرفي كرد و با مطالبي كه در اين روزنامه منتشر شد از اين نويسنده ي مصري تجليل به عمل آمد .

اما نجيب محفوظ كه بود ؟
نجيب محفوظ ابن عبدالعزيز ابن ابراهيم ابن احمدپاشا در 11 دسامبر 1911 در قاهره به دنيا آمد و شروع نويسندگي وي از 17 سالگي بود . وي ليسانس فلسفه را نيز در دانشگاه قاهره كسب كرد .وي توانست بيش از 50 عنوان كتاب تاليف كند كه جنجالي ترين كتاب وي كه چهره ي اين فرد را به جهان اسلام آشكار كرد كتاب "بچه هاي محله ي ما" بود كه در سال 1959 به صورت پاورقي در روزنامه ي الاهرام چاپ ميشد. ولي به علت توهين هاي شديد اين نويسنده به اديان و همچنين به پيامبر اسلام ، شخص رئيس جمهور مصر جمال عبدالناصر دستور توقيف انتشار اين رمان را در روزنامه را صادر كرد . مفتي ها و علماي اهل تسنن دانشگاه الازهر مصر نيز مخالفت خود را با چاپ اين مطالب توهين آميز اظهار داشتند .
نجيب محفوظ ساختار رمان «بچههاي محله ما» را بر اساس ساختار كتابهاي مقدس به ويژه قرآن بنا كرده و حتي شخصيتهاي اين رمان و نامهايشان را نيز از شخصيتها و اسامي پيامبران برگرفته است. در پايان اين رمان حدودا پانصد صفحهاي، شخصيت اصلي داستان با اكسيري از عشق به جنگ با خدا ميرود و موفق ميشود او را از بين ببرد!!! . كه اين مطالب علاوه بر باطل بودن كليت در درون خود حاوي وهن هاي بسياري به ذات جلاله ي خداوند و همچنين پيامبران الهي بوده .
اما اين تنها حركت ضد اسلامي نجيب محفوظ نبود بلكه وي زماني مشهور تر و مورد توجه محافل جهاني قرار گرفت كه مخالف علني خود را عليه حكم تاريخي امام خميني كه مبتني بر ارتداد و قتل سلمان رشدي ملعون بوده اعلام كرد و جنجال هاي زيادي را به پا نمود .

اگر سلمان رشدي توانسته بود آيات شيطاني را بنويسد بدون شك به لطف هنجار شكني افرادي چون "نجيب محفوظ" بود كه فتح بابي در اين زمينه كرده بودند .
نجيب محفوظ به دليل چاپ اين اثر و مخالف با حكم تاريخي امام خميني با تلاش آمريكا و محافل ضد اسلامي توانست به عنوان اولين مسلمان در سال 1988جايزه ي ادبي نوبل را تصاحب بكند . كه بر هيچ شخصي پوشيده نيست كه سياسي ترين نوبل ها جوايز صلح و ادبي نوبل است .
اما اين سوال هنوز برجاست كه چرا روزنامه ي شرق با تيتر دوم و عكسي كه نيمي از روي جلد روزنامه ي را مي پوشاند از اين نيوسنده ي هتاك با نام "پدر رمان عرب" تجليل ميكند .
به نقل از وبلاگ الحدیدhttp://www.alhadid.blogfa.com/
در جريان واقعه مشروطه منورالفكران با نگاه نوين اجتماعي ، سازمان اجتماعي جديدي رابه وجود آوردند كه بانظام اجتماعي موجود كه در ستيز باآرمانهاي ديني بود و بر اساس استبداد داخلي ايل قاجار بنانهاده شده بود مغايرت داشت.ساخت سياسي موجود در جهت حفظ حاكميت مطلق دربار و شاه بود وساخت اجتماعي مورد نظر روشنفكران ،سلطه سياسي و اقتصادي واز همه مهمتر سلطه فكري و فرهنگي تمدن غرب را ميطلبيدو همانطوركه اشاره شد آن را در تقليد كامل از وجوه مختلف تمدن غرب مي دانستند.
استبداد در رويارويي و مواجه با غرب ، علاوه برآن كه خود را از نظر اقتصادي وسياسي ضعيف وناتوان مي ديد؛از نظر فرهنگي نيز به دليل اينكه پيوند عميقي با با معرفت مذهبي و نداشت و از اين لحاظ فاقد پايگاه معرفتي بوده به همين دليل قبل از آنكه بتواند به عنوان يك نيروي رقيب در صحنه حاضر شود، با پيدايش منورالفكري عناصر دروني خود را بيش از ديگران مجذوب دشمن مي يابد.از سوي ديگر حمايت دولتهاي غربي از حركتهاي منورالفكرانه موجب شد تا بسياري از درباريان و اشراف زادگان براي بهره گرفتن ازاين امتياز ، سلوك به اين مسلك را وسيله ارتقاي خويش بداننداين مسئله در كنار عامل ديگر كه همان برخورد سطحي و ظاهري با مظاهر تمدن غرب بود سبب توسعه انديشه هاي منورالفكرانه در ميان آنها گرديد.
نظام اجتماعي جديدي كه در پي ايجاد مشروطه با همه تفاوتي كه بانظام قبلي دارد عنادي با افرادنظام سابق ندارد بلكه اصلي ترين عناصر سابق را جذب وهضم مي كند ملك زاده در كتاب خود عكسي را چاپ كرده كه در آن عضدالملك (نايب السلطنه) و عين الدوله دشمن سرسخت مشروطه و فرمانفرما مقدم بر سپهدار و سردار اسعد ديده مي شود. همين نويسنده كه خود فرزند يكي از واعظان مشروط است مي نويسد: هنوز بيست و چهارساعت از فتح تهران نگذشته بود كه كساني كه بايد به دار مجازات آويخته بشوند دوش به دوش نايب السلطنه و سرداران ملي به رتق وفتق امور پرداختند. (بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 )واگر جذب از راههاي مسالمتآميز به ثمر نرسد، با حمله نظامي به تهران آن را از سر راه بر مي دارد.
نظام اجتماعي نويني كه با روي كار آمدن منورالفكران پديد مي آيد، بدون شك ساختار سياسي و اقتصادي ونظامي نه چندان طولاني ابعاد فكري و فرهنگي جامعه را در سطح تغيير گسترده مي دهد . اين تغييرات ، به دليل اين كه از راه قدرت سياسي جامعه و با حمايت دولتهاي مسلط غربي به انجام مي رسد ، فاقد پايگاه مردمي است و همين مسئله جامعه را براي تنشهاي اجتماعي جديد آماده مي كند. روشنفكراني كه در دهه هاي نخستين ترقي خواهي ايرانيان مي زيستند به دليل بيگانگي با مباني تمدن غرب از ادراك مسير رسيدن به تغييراتي كه مطلوب نظرشان بود را ساده و سريع مي پنداشتندو جامعهاي را كه بر اساس سنتها و سنت ديرين خود زندگي مي كند اين تغيير را تاب نمي آورد. منور الفكران ايراني براي غلبه بر اين ناساز گاري ها كه ناشي از نبود تفكر است، وسيله اي جز زور در اختيار ندارند. بدين ترتيب حاكميت آنها ، نه تنها در ايران به استبداد رضاخاني تبديل مي شود بلكه در كشورهاي جهان سوم به سوي استبداد جديدي گام بر مي دارد كه بايد از آن به عنوان استبداد روشنفكر ي را نام برد در تركيه استبداد خليفه عثماني به استبداد آتاتورك تبديل شد در مصر نيز خديو مصر توسط كودتايي نظامي به مسير ترق سازي اجباري مي افتد در مالزي اندونزي و پاكستان و بسياري كشورهاي ديگر اين مسئله ديده مي شود. در حال حاضر نيز يكي از نظريات توسعه اي كه از سوي انديشمندان غربي توصيه مي شود در باب گذار به دموكراسي جديد ترين آموزه تمدن غربي ، گذار به دموكراسي و توسعه از بالا و توسط نظام و سيستمي غير دموكرات است، ساموئل هانتينگتون يكي از اين متفكرين است.
در ايران اين تغيير و دگرگوني استبداد ايلي به استبداد روشنفكري بابيش از پنج دهه درگيري وبا تحولات مردمي و فراگير همراه بود؛به طوري كه از سال 1250شمسي كه ميرزا حسين خان سپهسالار قرارداد رويتر را منعقد كرد، تا پيامدهاي قرارداد1919 وثوق الدوله كه به كودتاي 1299ه.ش. و اقتدار رضاخان انجاميد نيم سده مي گذردو در اين فاصله حوادث اجتماعي عظيمي ، چون جنبش تنباكو وانقلاب مشروطه پديد آمد، حال آنكه در همين فاصله برخي از شورهاي خاور دور به سرعت خط و مشي آينده خود را براي وصول به غرب بدون آنكه كمترين تنش هاي اجتماعي را به همراه داشته باشد ، ترسيم كردند و مسير زيادي از آن را پيمودند.دليل مسئله فوق اين است كه در ايران علاوه بر دربار واشراف و روشنفكران نيروي ديگري به نام مذهب حضور دارد.
دو نيروي مذهبي با نيروي منورالفكري تفاوتهاي آشكاري دارند كه ظهور سياسي و اجتماعي آنها را در وقايع مشروطه بروز كرد واز نظر خواننده گذشت.
اول : پيگاه منورالفكرانبيشتر در ميان اشراف ، درباريان مستبدان سابق و لژنشينان است كه علاوه برامكان برخورد واشنايي با غرب بيشتر به تمتعات مادي توجه دارند و كم تر با حقايق و معاني مذهبي و ديني مأنوس هستند ؛ در حالي كه نيروي مذهبي بيشتر در بين عالمان ديني ،شهروندان عادي و معمولي ويا روستايياني كه به دليل آشنايي با مباني اعتقادي ومعارف مذهبي كمتر در معرض جاذبه هاي غرب قرار دارند.
دوم:منورالفكران سر ستيز با غرب ندارند ؛ اين حقيقت در سال هاي آغاز پيدايش منورالفكري براي غالب آنان صادق است ولي در سالهاي بعد يعني بعد از آنكه ماهيت آرماني جامعه منور الفكري چهره استعماري خودراآشكار كرد واشفتگي هاي اجتماعي و تنشهاي متناسب باخود را ظاهر كرد ساخت ستيز با يك بعد غرب براي وصول به ابعاد ديگر آن زا ناحيه منورالفكران-كه از آن پس روشنفكر خواهند ناميد- شكل مي گيرد ولي اين ستيز نيز بنيادين و فراگير نيست و تيغ منورالفكران متوجه دو نيرو است:يكي استبدادي است كه در مقابل منورالفكران ضعيف تر از َآن است كه نياز به استفاده از خشونت در برابر آن باشد. لبه ديگر تيغ متوجه نيروي مذهبي است. نيروي مذهبي از آغاز با دو جريان استبداد داخلي و استعمار خارجي است و به تبع روشنفكران داخلي نيز تبعات فرهنگي استعمار خارجي در لبه تيغ اين منازعه قرار دارند. البته درگيري ودفع خطر اجنبي از اهميت بيشتري برخودار بوده و در مواردي كه دفع اين شر موقوف بر همكاري با واليان فاسق داخلي بوده است نيروي مذهبي ناگزير به اين همكاري تن مي دهد.
شاهد اين مطالب فتاوا و احكام كاشف الغطاء وميرزاي قمي و همراهي نيروي مذهبي در جنگهاي ايران وروس است كه از افتخارات پايمردي در رويارويي با قدرتهاي بزرگ جهاني آن روزگار است. پارسانيا، حميد، حديث پيمانه،نشر معارف ، تهران 1376ص222
سوم: روشنفكري در تاريخ ايران به دليل خاستگاه طبقاتي و فرهنگي خويش هيچ گاه در ميان مردم جايگاه رهبري و قيادت فكري را پيدا نكرده است در حاليكه نيروي مذهبي در حركتهاي خويش با انديشه توكل برخدا و نفوذ معنوي و فكري خويش در مردم حمايت مردمي را در دنباله كارهاي خويش داشته باشد. در حركت مشروطه نيز بدون شك بعد مردمي حركت كه به صورت فراگير در شهرهاي ايران شكل گرفته بود توسط روحانيت كه در مركز نيروي مذهبي قرار داشت تامين مي شد. نقشي تلگرافهاي مراجع نجف در بسيج مردمي نهضت مشروطيت ايفا كردند موجب شد تا انقلاب مشروطيت را از ديدگاه وسائل ارتباط جمعي ، «انقلاب تلگراف» نيز بنامند. پارسانيا، حميد، حديث پيمانه،نشر معارف ، تهران 1376 ص223 آيت الله آخوند خراساني از مراجع طراز اول تشيع در صف مقدم اين حركت قرار داشت و ديگر مراجع بزرگ نجف از قبيل آيت الله ناييني و آيت الله مازندراني از همراهان او در اين مسير بوده اند. در اين نهضت بر خلاف قيام تحريم تنباكو علي رغم پيروزي نخستين خود به نتيجه مطلوب خود نرسيد. در اين قيام انديشمندان و دلسوزان اين مملكت براي حل مشكل خويش در ساحت انديشه دست به يك تلفيق زدند وآن استفاده از انديشه هاي مدرن وغربي در تلفيق با انديشه ديني براي حل مشكله استبداد در ايران به كار گرفتند. علامه ناييني با نوشتن كتاب تنبيه الامه وتنزيه المله به بازتعريف اسلامي آموزه هايي پرداخت از سوي روشنفكران ايراني در ايران عنوان مي شد ميرزاي ناييني دليل عمده اي را كه در اين امر براي دفاع از مشروطه بيان مي كند ضرورت كنترل ظلم به قدر ميسوراست به اين معنا كه اگر قادر نيستيم حاكميت الهي را آن چنان كه بايسته شايسته است محقق گردانيم دليلي بر كنترل نكردن قدرت شاه ،تا آنجاكه ممكن است ،نداريم؛ بلكه به قدر وسع موظف به تحقق عدالت هستيم. شعارهاي فراماسوني برابري و برادري و آزادي را ازبرادري اسلامي و برابري همگان در برابر شريعت الهي قلمداد مي شد و نيز آيه شورا ونظاير آن را دليل منشأ حق بودن مردم مي شمردند . پارسانيا، حميد، حديث پيمانه،نشر معارف ، تهران 1376ص224 البته شيخ فضل الله نوري از علماي هشياري است كه با دقت به حواشي و تجليات اين انديشه ها به مباني و زيربناهاي اين انديشه نفوذ مي كند ومخالفت خود را بر همين مبنا برقرار ميكند.در مشروطه علما به دليل قلت و نيز عدم توجه كافي درمشاركت دادن انديشه غربي ونمايندگاش به عنوان آزاديخواهان ومشروطه طلبان در مسير مبارزات زمينه اي را فراهم كردند كه در دوره اي كه در قم به مهاجرت كبري رفته بودند ، ميدان براي نيروهاي غربزده و معتقد به آموزههاي غربي آماده شود تا در ذهن مردم اين دو طرز فكر متفاوت رايكي جلوه دهند واز نيروي مردمي در راستاي اهداف خويش بهره كافي را ببرند هرچند كه اين كار از مدتها قبل ازسوي افرادي مانند ميرزاملكم خان انجام مي شد و با آيات و روايات ترقي خواهي غربي خويش را در لفافه ادبيات ديني در جامعه منتشر مي كردند و در منابر حسيني با روضه وسينه زني انديشه اي ديني و بومي جامي زدند . اين تمايزات هرچه بر قوت مشروطه افزوده مي شد بيشتر نمايان مي شد به گونه اي كه شيخ فضل الله در علت مخالفت خودبا مشروطه مي گويد كه :« ....روزنامه ها راكه خوانده ايد و مي خوانيد كه چگونه به انبيا و اوليا توهين مي كنند وحرف هاي كفر آميز مي زنند من عين اين حرفهارا در كميسيون هاي مجلس از بعضي شنيدم ....» پارسانيا، حميد، حديث پيمانه،نشر معارف ، تهران 1376ص227
علماي مشروطه خواه در اولين بيانيه هايي كه مبتني بر درخواستهاي خود از شاه در مهاجرت صغري بودند خواستار عدالتخانهاي شدندكه از شرع احمدي و قانون محمدي (ص)برخاسته است و ثمره آن حفظ نفوس و اموال واعراض و دماءمسلمين است. ولي كم كم ادبيات رايج تحت تأثير القائات وتلاشهاي منورالفكران به مضامين غربي تبديل شد.
كساني كه به توجيه ديني روشنفكري پرداختند از اين نكته غافل شدند كه تلاشهاي آنان براي توجيه شرعي شعارها و آرمانها منورالفكران ،فايده اي جز پوشش دادن به آنان جهت نفوذ در ميان نيروهاي مذهبي و دامن زدن به اين ابهام والتقاط فرصت و مجال دادند. درآن زمان ؛يعني در هنگام بسط التقاط ، نه تنها زمينة دوست ودشمن از بين رفت ، بلكه راه شناخت خودي ها نيز بسته شدو روشنفكران در اين شرايط فكري وفرهنگي با استفاده از پوششهاي موجود ابتدا به حذف حريفان آگاهي چون شيخ فضل الله و از آن پس به قتل رقيبان غافل پرداختند از جمله سيد عبدالله بهبهاني كه تقريبا يك سال بعد از شهادت شيخ بر روي بام خانه خويش كشته شد. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص229
او پس از آنكه ترجمه قانون اساسي بلژيك راتوسط چند تن از منورالفكران ،از جمله تقي زاده مشير الدوله مشاهده كرد ونيز با انديشه هاي آنها در مجالسي كه براي تدوين متمم قانون اساسي تسكيل مي شد ، آشنا شد كوشيد تا باطرح «مشروطه مشروعه »مشروطه راكه شعار فراگيري شده بود ، در محدوده شرع كنترل كند وبا تلاشهاي خود اصل نظارت فقها بر مصوبات مجلس را به متمم قانون اساسي اضافه كرد.
شيخ فضل الله ضعف و ناتواني استبداد پيشين را در مقابل قدرت اجتماعي مذهب و نيز خطرهايي راكه از ناحيه منورالفكران متوجه مذهب مي شد، به خوبي احساس مي كرد و درباري راكه با عدالتخانه و اجراي احكام ديي كنترل شود كم خطرتر از حاكميتي مي دانست كه با حمايت قدرتهاي خارجي دين ستيزي آشكار استراتژي حركت آن مي شد. منورالفكران با استفاده از دور بودن علما و رهبران مذهبي نهضت در نجف و نوپا بودن انديشه هاي خويش و مكتوم كردن آنها در عبارات والفاظ ديني توانستند امر را بر علما و مردم مشتبه كنند وشيخ فضل الله و مخالفتش را از ناحيه استبداد جلوه دهند. توجه و تمركزي كه علماي نجف در درگيري سنتي خويش با استبداد و تظلم خواهي مردم از خود مي ديدند آنها را از دقت در باب خطري كه در تهران وبرخي شهرهاي ديگر با عنوان منورالفكري در حال رشداست؛دور دارد. تاريخ نشان ميدهد كه شيخ فضل الله صحنه نزاع و نيروهاي درگير در آن را بهتر از ديگر رهبران مذهبي و حتي بهتر از اغلب كساني كه در طيفهاي مختلف جريان منور الفكري جذب شده بودند ، تشخيص داده است. قبل از اينكه طناب دار را به گردن ايشان بياويزند يوسف خان ارمني عمامه را از سر ايشان برداشت وبه سوي مردم وجمعيتي كه به تماشا آمده بودند پرتاب كرد، فرمودند:« اين عمامه از سر من برداشتند از سر همه برخواهند داشت.» اتفاقي كه سالها بعد در دوره رضاخان به اسم مترقي كردن مردم استفاده از عمامه وپوشيدن لباس روحانيت ممنوع شد. آل احمد در عبارت گوياي خود درباره بر دار رفتن شيخ مي نويسد :«من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمي مي دانم كه به علامت استيلاي غربزدگي پس از دويست سال كشمكش بر بام سراي اين مملكت برافراشته شد»آل احمد ، جلال، غربزدگي ص78
دو عالم برجسته مذهبی ، سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی با آن که نماینده نبودند در مجلس حضو ر به هم می رساندند و نمایندگان مجلس برای نخستین بار در هنگام طرح تأسیس عدلیه وحذف قضاوت شرعی از سیستم قضایی کشور ، حریم این دو روحانی را درهم شکستند؛از کسانی که بر حذف قضاوت شرعی اصرار داشتند ؛ رئیس مجلس، مستشارالدوله و هم چنین تقی زاده نماینده تبریز و وثوق الدوله نماینده اشراف تهران بود.
با فوت آخوند خراسانی به صورت مشکوک درست در زمانی که برای حرکت جهادی به سمت ایران در حرکت بود آخرین مانع نیز بعد از اعدام شیخ فضل الله از پیش راه منورالفکران برداشته شد و روحانیونی که تا آخرین لحظات با احکام وفتاوای خود روبا توجیه دینی مشروطیت به حمایت از آن برخاسته بودند ، پس از رویارویی با واقعیتی که پدید آمد ه بود ، راه خودرا از آن جدا کردند . میرزای نائینی نسخه های کتاب خود «تنبیه الامه وتنزیه المله» را به دجله ریخت و حتی ازدیدار همرزمان خود در دوران مشروطه نیز پرهیز کرد. پارسانيا، حميد، حديث پيمانه،نشر معارف ، تهران 1376ص234
نظام اجتماعی که از آمال و آرزوهای شاگردان لژها فراماسونری بدست می آید در همه حوزه ها فرهنگ سیاسیت واقتصاد استعمار زده و تابع مستقیمی از حرکتهای سیاسی اهتصادی کشورهای استعمار ز است؛ از این جهت وقایع سیاسی بع از مشوطه درارتباط مستقیم با موقعیت جهانی استعمار انگلیس و وضعیت همسایه شمالی ایران ، روسیه و نیز موقعیت کشورهای غربی در جنگ جهانی اول است.
باغیبت مرجعیت شیعه از رهبری سیاسی نیروی مذهبی حرکتهای مذهبی جامعه در عرض حکتهای منورالکران موجود در قبهای مختلف سیاسی یانظامی ظاهر شد که در حد حرکتهای فراگیر صدر مشروطیت نبود. از جمله این حرکتها حکت سیاسی مدرس در تهران و حرکت نظامی میرزا کوچک خان در شمال ایران و مبارزه تنگستانی ها در جنوب استو این حرکت ها در بعد ضد استعماری خلاصه می شوند و تواناییهای عقیدتی وفکری آنها چندان برجسته نیست.
جضور مدرس در صحنه مبارزات پارلماننی مجلس ومقاومت او در برابر سیاستهای مختلف دست نشاندگان دول مختلف و یا روشنفکران بی جهتی که فاقد دیدگاههای سیاسی ثابت بودند هدر تش فت سیاسی اورا در بره گیری از جناحهای وجود برای مقابله با خطرناکترین جناحی که به سوی حاکمیت بخشیدن به سیاست مطلقه دولت انگلیس گام بر می داشت به نمایش گذارد. بعد از جنگ جهانی اول و انقلاب بلشویکی 1917شوروی تازه تاسیس سرگرم مسائل داخلی خود شد انگلستان با استفاده از فرصت به دست آمده و غفلت رقیب دیرین خود درایران کوشید تا ازطریق قراداد 1919که به قرارداد وثوق الدوله معروف است ایران را رسما تحت الحمایه خود درآورد.
مفاد این قرار داد به گونه ای بود که حتی کنگره صلح پاریس از پذیرفتن نماینگان ایران جهت تعیین خسارتهای جنگ جهانی اول سرباز زد وبیان داشت که ایرانطبق این قرارداد دولت مستقلی نیست. به موجب یکی از مفاد این قرار داد افسران ایرانی در ارتش ایران از درجه سروانی به بالاتر حق ترفیع نداشتند واین مسئله موجب خود کشی یکی ازصاحب منصبان ایرانی شد. پارسانيا، حميد، حديث پيمانه،نشر معارف ، تهران 1376ص236
طرح قراداد 1919 به دلیل این که استقلال سیاسی ایران را به طور آشکار در معرض نابودی قرار می داد حساسیت مرجعیت شیعه رابه گونه ای شدید تر از آنچه که در مقابله با اولتیماتوم1911 روسیه که منجر به حرکت آخوند خراسانی به ایران شد- بر انگیخت و بدین ترتیب توان بالقوه نیروی مذهبی را در سطح وسیعی به حرکت واداشت. مبارزه باقرارداد 1919 انگیزه مجددی بود که نییروی مذهبی را بار دیگر پس از یک دهه رکود نسبی درسزح مرجعیت به طور همه جانبه و فراگیر به میدان کارزار بکشاند. اجتماع علما و روحانیون نجف در کاظمین جهت بازداشت شاه از اجرای قراداد ومبارزه با وثوق الدوله ایجاد شد.
دولت انگلیس کههم زمان نتیجه حضور مستقیم خود رد عراق راکه با مخالفت همگانی علمای شیعه و حکم جهاد آنان ودر نهایت به انقلاب عشرون عراق منجر شد مشاهده می کرد و جوانه های مقاومت مردم را در نهضت جنگل که ناشی از فرهنگ اسلامی آنها بود و نیز تلخی زخم رزمندگان اسلام را در مقاومت دلیرانه مردم تنگستان در بدن خود احساس می کرد با متوقف کردن قرارداد 1919 درجستجوی راهی برآمد تا ضمن تأمین اهداف خود حساسیت نیروی مذهبی را ککه متوجه استقلال جامعه شیعی ایران بود و هم چنین حساسیت قدرتهای رقیب خارجی خصوصا شوروی را بر نیانگیزاند.
به عنوان آخرین نکته در مورد مشروطه باید افزود در جنبش مشروطه گام دیگری در مسیر احیا و تعریف مجدد هویت دینی وایرانی خویش بخشیدند. این حرکت اجتماعی کوششی در مسیر متوقف کردن مسیر ظلم و اجحاف و انحطاط فرهنگی ایران بود که در شکل تلاش برای برقراری عدالتخانه و دارالشورایی برای تحدید قدرت شاه نمایان شد . این حرکت حرکتی در راستای نظام سازی سیاسی از سوی اکثر مردم این کشور با هدایت و رهبری علما از مبنایی و خاستگاهی دینی آغاز گردید. خواسته و تمنایی عمومی که در همه مردم این کشور در مبارزه با ظلم دستگاه قاجاری با نظریه پردازی علماوروحانیت قدمی بود که در راستای سیاسی شدن بیشتر دین و دخیل شدن مردم در امر حکومت در ادامه خط مشروطه برداشته شد. ایرانی در تلاش برای بهبودوضع خود و جامعه اش به دنبال نظام مند کردن وقاعده مند کردن اعمال سلطان بر اساس شرع و دین برآمد تا از این آشفتگی و پریشان حالی خارج شود ولی به دلیل اینکه به دلیل دخالت مستقیم سیاسی و غیر مستقیم فرهنگی استعمار ونیروهای فرهنگی اش در ایران دوای وطنی به ناخالصی اجنبی آلوده شد و به نتیجه مطلوبی نرسید و به جای درمان دردی بر دردهای این مردم افزود و آن هم عقب افتادن ایرانیان در مسیر تمدن سازی ایرانی واسلامی خویش با یک دهه شدید آشفتگی و هرج و مرج و قحطی و خشکسالی در کشور وبعد از آن نیز استبدادی 50 ساله که در آن با سلاح زور تلاش می شد که تفکر دینی و فرهنگ اسلامی ایرانحذف گردد و ایرانی ها در مسیر ی غیر از مسیر ی که خود بر می گزینند حرکت کنند.
مهاجرت كبري
چند ماهي از ماجراي تحصن در حرم حضرت عبدالعظيم مي گذشت و سال1323ه.ق. پايان رسيد ه بود وباشروع سال1324ه.ق. علما وروحانيون در ايام محرم وصفر همچنان از ظلم حكومت سخن مي راندند و بهبهاني و طباطبايي از شاه وعين الدوله وفاي به عهد وتأسيس عدالتخانه را طلب مي كردند. براي تحكيم اين هدف مقدس ، علماي تهران موضوع رابه اطلاع مراجع بزرگ نجف اشرف يعني آيات الله آخوند خراساني ،شيخ عبدالله مازندراني و حاج ميرزا حسين خليلي تهراني رسانده ، از آنها استمداد كردند. مراجع هم دست به كار شده و مضاف به حمايتهاي گذشته خود از مهاجرت صغري با تلگرافها وپيامهاي پي در پي به تقويت اين نهضت عليه استبدادمي پرداختند. البته در بين اين علما آيت الله سيد محمد كاظم يزدي چندان از اين وقايع استقبال نمي كرد.
در همين گير ودار بار ديگر شاه وعين الدوله براي تأمين هزينه هاي دربار دست به قرضه ديگري زدند.
عين الدوله صدر اعظم در اين مورد طفره مي رفت وسيد جمال الدين واعظ ودو نفر از واعظان واهل منبر راتبعيد كرد اعتراض مردم زياد و در شهرهاي شيراز و مشهد وبلوا شد.عين الدوله در صدد تبعيد سران نهضت برآمد وروحانيون نيز تندروي را توسعه دادند.عين الدوله وعاظي را كه افشاگري مي كردند دستگير كرد.به دنبال يكي از راهپيمائيها ، طلاب ومردم را بر سربازان بستند ودستگير شدگان را نجات دادند كه در برخورد با سربازان يك طلبه هدف تيز قرار گرفت . مردم جسد اورا روي دست بلند كردند وسينه زني راه انداختند. وروحانيون همه به مسجد آمدند. فرمانده قواي تهران محمد ولي خان تنكابني مسجد را محاصره كردو مردم مقاومت كردند حدود يكصد نفر كشته شدند و دكانها تعطيل گرديد تهديد عين الدوله مؤثر واقع نشد وعلماتصميم گرفتند به عتبات مهاجرت نمايند. در 25 جمادي الاولي 1324 ه.ق. مهاجرت كبري آغاز شد. از سوي ديگر فرداي حركت علما به سمت قم با موافقت سفارت انگليس و اشاره سيد عبدالله بهبهاني جمعي از مشروطه خواهان در سفارت تحصن اختيار كردندعده متحصنين در ظرف ده روز به سيزده هزار نفر رسيد. در تبريز نيز عده اي از مردم در كنسول خانه انگليس تحصن كردند. تعداد پناهندگان درسفارت روزبه روز زياد مي شد همه اصناف درآنجا چادر وخيمه داشتندو معاش آنها از طرف بازاريان خصوصا دو برادر بنكدار تأمين مي گرديد. آنچنان نظم و ترتيب در آنجا حاكم بود كه كاردار سفارت رابه حيرت انداخته بود. مغازه هاي شهر بسته و مردم از ترس مأموران دولتي و خوف گرسنگي به آنجا پناهنده شده بودند. سفارتخانه تبديل به مدرسه منظمي شده بود كه در آن روشنفكران به ايراد سخن براي مردم و طبقات مختلف اصنافي مي كردند كه تا ديروز از اين مطالب آنها راخبري نبود. جفريان رسول ، بست نشيني مشروطه خواهان د رسفارت انگليس ،موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران،تهران 1378ص113 .در اين دوره احساس نياز به قانون و مشروطه به يك نياز حياتي براي مردم تهران وبرخي شهرهاي بزرگ شده بود كه مردم رفع همه مشكلات را در بر پايي مشروطه و قانون اساسي مي ديدند بدون اينكه درك درستي از ماهيت آن داشته باشند. علاقه مردم به قانون اساسی آنچنان بود که به قول کسروی کلید حل همه مشکلات کشور را ازتصویب قانون اساسی انتظار داشتند: مثلا اگر کسی گله از کشور می کرد یا ناله از بدخواهی درباریان می نمود شنونده در زمان پاسخ می گفت : بگذار قانون اساسی برسد همه اینها درست خواهد شد واین بدخواهان در جای خود خواهند نشست. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص161
دولت پس از چند روز سفارت را محاصره كرد شاه مطلع گرديد كه سربازان هم به انقلابيون مي پيوندند نگران شد تقاضاهاي متحصنين خواسته شد. با ميانجي گري و واسطه گري كاردار سفارت انگليس خواسته ها به اطلاع شاه مي رسيد. آنها پنج مورد را اعلام داشتند.
ناظم الاسلام كرماني در كتاب خود «تاريخ بيداري ايرانيان» مي نويسد كه متحصنين وقتي ديدند كه سفارت اين قدر معجزه دارد از امنيت و بساط روضه گرفته تابساط قند وچاي وتنباكو حاضرنشدند از آن بيرون بيايند ، مگر آنكه به تمام اهداف خود برسند . علما از اين اقدام نگران شدند! آنها ازقم تلگراف زده بودند كه تحصن كافي است :از سفارت خانه بر خيزيد وبيش ازاين نمانيد كه مفاسدي بر ماندن زياد مي باشد . در تلگراف نمي توانيم اظهار كنيم؛ اگر مقاصد شما بقيه دارد ما در زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم مي مانيم تا آن بقيه انجام بگيرد. اما وقتي علما به تهران آمدند، هنوز بست نشينان حاضر به ترك سفارت نشده بودند ، تا اين كه در نهايت علما به نزديكي سفارت رفته ، از آنها خواستند بيرون آيند. جفريان رسول ، بست نشيني مشروطه خواهان د رسفارت انگليس ،موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران،تهران 1378ص115
از جمله نكات قابل توجه در تأثير انگليسي در مشروطيت اين بود كه مشروطه خواهان در ابتداي ورود به سفارت از ترس جان به آنجا پناهنده شده بودند ولي كم كم به مرور اين روحيه تبديل به يك احساس نيرومند و بسيار عظيم براي وادار كردن حكومت به قبول خواسته هاي آنهاوتبديل دستخطهايي كه شاه مي نوشت تا رسيدن به خواسته هاي خود.
رشت نيز از جمله شهرهايي بود كه آزاديخواهان در كنسول گري انگليس متحصن شدند.يزد كرمانشاه كرمان بندرعباس وشيراز و اصفهان شاهد تحصن مشروطه خواهان در قنسول خانه ها و يا تلگرافخانهاي انگليس بود.
مهاجرت علما به قم كه به دنبال آن ساير علما ومردم شهرستانهايي چون اصفهان به رهبري آيت الله آقا نجفي اصفهاني و تبريز به رهبري آيت الله حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزي و حمايت جدي وگسترده علما ي قم از عزل عين الدوله و تاسيس مشروطه و نوشتن قانون اساسي بر اساس اسلام شاه را برآن داشت تا دستور عزل عين الدوله را صادر كند دو نفر ازبزرگان قاجار رابه قم بفرستدتا علما را باز گردانند و فرمان مشروطيت را در 14 جمادي الثاني 1324 قمري 10مرداد 1285هم صادر كرد .حكومت استبدادي به مشروطه تبديل شد. فرمان به امضاي محمد علي ميرزا وليعهد رسيد. اين فرمان مشهور به فرمان اول مشروطه است.
مشير الدوله مامور انجام مقدمات انعقاد مجلس شورا بود كه با كمك دو فرزند تحصيلكرده اش ميرزا حسن خان مشير الملك و ميرزا حسين خان مؤتمن الملك و صنيع الدوله مرتضي قلي خان و درو برادر او مخبر السلطنه مهدي قلي خان و مخبرالملك محمد قلي خان پسران مخبرالدوله اولين قانون انتخابات را نوشتند و در 30 رجب 1324ه.ق. /1285 ه.ش. انتخابات تهران شروع شد. در واقع دخالت و جلو افتادن درباريان قاجاري و روشنفكران در سرنوشت مشروطه از اين تاريخ آغاز مي گردد. تا قبل از اين شرايط هيچ گونه ردپايي از حضور شخصيتهاي مذكور در روند مبارزات عدالتخواهانه و آزاديخواهانه مردم به چشم نمي خورد.حتي مشير الدوله آخرين صدر اعظم استبداد تا آخرين لحظات روي موافق با درخواست مهاجرين قم و متحصنين سفارت از خود نشان نداد. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص148
اولين مجلسي كه ارمغان مشروطه براي مردم ايران بود فقط نمايندگان اقشار خاصي اجازه حضور در مجلس را داشتند: شاهزادگان قاجار، اعيان واشراف ، علما وطلاب، ملاكين و فلاحين، تجار واصناف.145مدني2.
مجلسي موقتي براي تنظيم نظامنامه انتخابات تشكيل گرديد وكار خود را در 17 شهريور 1285 تمام كرد انتخابات تهران اغاز شد شصت نفر نماينده از تهران از گروههاي روحانيون اعيان بازرگانان كشاورزان پيشه وران انتخاب شدند و چون انتخاب نمايندگان شهرستانها باوجود حكام مستبد ممكن نبود اولين جلسه مجلس شوراي ملي تنها باحضور نمايندگان تهران در 14 مهر 1285 /7 اكتبر 1907 در كاخ گلستان با حضور شاه كه باصندلي چرخ دار آورده شده بود تشكيل و با نطق يك جمله اي شاه افتتاح شد. مردم جشن گرفتند. اولين دولت بعد از مشروطيت را مشير الدوله در 18 شعبان 1324 تشكيل داد نخستين دوره انتخابات صنفي بود. صنيع الدوله رئيس مجلس شد قانون اساسي راتدوين و در4 ذيقعده به امضاء مظفرالدين شاه مريض و رو به موت رساندند مبادا كه محمد علي ميرزا ولي عهد از امضاي آن سرباز زند.اولين لايحه اي كه مجلس ارائه شد لايحه استقراض 20كرور تومان از روس و انگليس مشتركا بود. نمايندگان تجار در مجلس عليرغم تلاش درباريان در مقابل اين وام گيري مقاومت كردند ودر مقابل پيشنهاد تشكيل يك بانك ملي را دادند. احساسات مردم در خريد سهام شگفت آور بود.عموم مردم ايران در اين امرملي شركتجسته بودند. زنها زينت آلات خود را مي فروختند وسهام بانك مي خريدند حتي طلاب مدارس كتابهاي خود رامي فروختند و به مساعدت بانك مي شتافتند.
تدوين قانون اساسي مشروطه؟
در ظرف يك سال متمم قانون اساسي هم تهيه گرديد محمد علي ميرزا مكلف شد قانون اساسي را امضا نمايد وتعهد كرد با پايان دوره حق انحلال مجلس را نداشته باشد وي سوگند خود كه مخالف اساس مشروطيت نباشد. مظفرالدين شاه 10روز بعد از توشيح قانون اساسي در تاريخ 24 ذي القعده از دنيا رفت. محمد علی شاه 4ذی الحجه مطابق دی ماه 1285ه.ش. تاجگذاری کرد در این مراسم عموم وزرا وسفرا و رجال دولت و بعضی از روحانیون حضور داشتند ولی نمایندگان مجلس به این مراسم دعوت نشده بودند. از اینجا اختلاف میان شاه و مشروطه خواهان دوباره آغاز شد. شاه ميرزا نصرالله خان مشير الدوله را از صدارت عزل كرد وميرزا علي اصغر خان اتابك يكي از رجال قاجار كه در ايام گذشته سابقه نيكي بر جاي نگذارده بود، را از اروپا فراخواند اما مجاهدين مشروطيت با اين اقدام مخالف بودند، ومانع پياده شدن امين السلطان (اتابك) از كشتي شدند دررشت شدند، ولي چون سوگند وفاداري به مشروطيت خورد در مقام صدرات نشست اولين اقدام وي تهيه مقدمات قرضه جديدي بود كه عليه وي روحانيون وطبقات مختلف مردم و نمايندگان مجلس قيام كردندوهمه يك صدا عزل اورا خواستند.تدوين متمم قانون اساسي اي كه به علت قريب الوقوع بودن مرگ مظفرالدين شاه به سرعت نوشته شده بود و مراد و نيت مشروطه خواهان را بر طرف نكرده بود در حالي مورد توجه واهتمام مجلس قرار گرفت كه هنوز انتخابات نمايندگان ايالات و ولايات بر اثر كار شكني حكام محلي انجام نگرفته بود يا از اعزام نمايندگان انتخاب شده به مركز خودداري كرده بودند.
شيخ فضل الله نوري
با اعلام مشروطيت وتدوين قانون اساسي، جريان هاي روشنفكري و فراماسونري كه از ميدان عمل كمتري برخوردار بودند از فرصت استفاده كرده و در جرائد و نشريات خود به دين و مذهب حمله بردندو زمزمه آزادي نسوان ومحدوديت اقتدار علما و بي اعتنايي به آنها حتي در مجلس شورا بلند تر شد. اين زمزمه ها از اصل هشتم قانون اساسي مشروطه نشأت مي گرفت كه مي گويد:اهالي مملكت ايران در مقابل قانون دولتي متساوي الحقوق خواهند بود" كه روشنفكران و ارباب جرايد از اين بند استفاده مي كرده و نام آزادي هرگونه اهانت به دين و مذهب و علما روا داشتند. بروز چنين مسائلي باعث شد كه شيخ فضل الله نوري خواستار تجديد نظر در برخي مواد قانون اساسي و از جمله اصل مزبور شود وحتي الحاق اصولي ديگر به قانون اساسي شود.
شيخ فضل الله نوري با جمعي از هواخواهان خود به حرم حضرت عبدالعظيم عليه السلام رفت و با «مشروطه اي كه از ديگ پلوي سفارت انگليس درآمده» مخالفت كرد و مشروطه مشروعه را طلب مي كرد. در اين بين چون جرائد افكار آنها رامنتشر نمي كردند از همانجا اعلاميه هايي به نام "لايحه"چاپ كرده و بدين وسيله مقاصد خود را به اطلاع عموم مردم مي رساندند:صريحا مي گويم همه بشنويد و به غائبين برسانيد كه من آن مجلس شوراي ملي را مي خواهم كه عموم مسلمانان آن را مي خواهند.به اين معني كه البته عموم مسلمانان مجلس مي خواهند كه اساسش بر اسلاميت باشد وبر خلاف قرآن وبر خلاف شريعت محمدي وبر خلاف مذهب مهدس جعفري قانوني نگذارد اين بنده هم چنين مجلسي ميخواهم. آيا به رأي العين مشاهده نميكنيد كه از تاريخ انعقاد اين مجلس هر چه در تهران آزادي طلب و طبيعي مشرب (بيدين) وبابي مذهب است يك دفعه از پشت پرده بيرون آمدهاند وبه دستهبندي و هرزگي وراهزني شروع كرده اند؟ بگوييد ببينم اين چه اختصاص و خويشاوندي است ميانه اين سنخ مردم واين چه مجلس معقود در بهارستان است. سه سال قبل روزنامه "حبل المتين"كلكته نوشته بود:مردم كرورها خرج زيارت خامس آل عبا كنند و يك مشت خاك به اسم تربت مي آورند و مخارجي در راه حج كنند و در عوض قدري آب شور و تلخ به اسم زمزم آورند..
ودر روزنامه " صور اسرافيل" دين پيغمبررا بازيچه خبر داده و در روزنامه زشت وزيبا صورت پيغمبر (ص) و محمد عليشاه را در دو صفحه كشيده و پيغمبر را مقنن سياست مملكت عربستان گفته و مخالف قرآن شده ودر هر انجمني فرياد ...زنده باد آزادي و برادري وبرابري زنند واي بر شما مسلمانان كه خواندن اين روزنامه ها را مايه ترقيات و اداراك خود دانستهايد.
در منشور سلطاني (مظفرالدين شاه) نوشته بود :مجلس شوراي ملي اسلامي داديم "لفظ اسلامي گم شد و رفت كه رفت!اين سند صحيح دارد عندالحاجه مذكور ومشهور مي شود .(نهضت روحانيون ايران ج1 علي دواني ص 123تا ص 128بي تاريخ بنياد فرهنگي امام رضا (ع))
اصرار مرحوم شيخ فضل الله نوري باعث شد كه به گفته كسروي يك از لوائح آن مرد بزرگ به خط وانشاءخود او با كمي تغيير عينا از تصويب مجلس گذشت كه در آن تاكيد شده بود براي جلوگيري ازمنافات قوانين مصوبه مجلس با شرع اسلام:"در هر عصري از اعصار هيأتي كه كمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدين و فقهاي متدينين كه مطلع از مقتضيات زمان هم باشند... به سمت عضويت بشناسند تا موادي كه در مجلسين عنوان شد به دقت مذاكره وغور رسي نموده...و رأي اين هيأت علما در اين باب مطاع خواهد بود. واين ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر عجل الله تعالي فرجه تغييرپذير نخواهد بود"..(نهضت روحانيون ايران ج1 علي دواني ص134بي تاريخ بنياد فرهنگي امام رضا (ع)) ديگر از مفادي كه پايمردي شيخ به مشروطه افزود لزوم ديانت اسلام و مذهب شيعه اثني عشري براي نمايندگان مجلس بود.باهمه اين تفاصيل ، متحصنين در پايان اقامت سه ماهه خود در زاويه مقدسه باچند سوال و پاسخ از مجلس به دوران تحصن خود خاتمه دادند و ظاهرا اقناع گشتندو به تهران بازگشتند.: 1- معني مشروطيت چيست؟ وحدو د مداخله مجلس تا كجاست وقوانين مقرره در مجلس مي تواند مخالف باقواعد شرعيه باشد يا خير؟2-مراد از حريت و آزادي چيست وتا چه انداز ه مردم آزادند و تا چه درجه حريت دارند. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص181
تقي زاده از اعضاي كميسيون متمم قانون اساسي در مورد مراجع تدوين قانون مي نويسد : براي نوشستن قانون ماخذ وكتب لازم در دست نبود وفقط يك قانون اساسي بلژيك كه آن را سعدالدوله از ميرزا اسماعيل خان ، منشي سفارت بلژيك به عاريت گرفته بود دردست كميسيون بود كه آن را اساس قرار داده و بعدها از قانون اساسي فرانسه و دول بالكان بعضي چيزها بر آن افزوده و نوشتند. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص184
در مناطق مختلف به تحريك امين السلطان اغتشاشات روي مي داد و بالاخره يك فدايي متعلق به يكي از انجمن هاي مخفي آن زمان در جلو مجلس شورا به قتل رسيد.121.مدني.21رجب 1325 مطابق1285 شمسي؛ ميرزا علي اصغر خان امين السلطان (اتابك اعظم ) قرار داد رژي، فروش انحصار تنباكو، را او واگذار كرده بودو 5/22ميليون منات طلا از دولت روس با گرو گذاشتن گمركات شمال قرض كرد تا مشكل لاينحل سفر ناصر الدين شاه به فرنگ حل گردد. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص187
قتل اتابك مقارن امضاي قرارداد سال 1907 ميلادي بين انگلستان وايران است كه موجب آن ايران به دومنطقه نفوذ شمالي وجنوبي و يك قسمت بي طرف تقسيم ميشود. وزراي خارجه انگلستان وروسيه طي اين قرارداد هرگونه عدم امتيازخواهي در منطقه نفوذ ديگري را تضمين كردند156مدني1. در اين وقت مشير السلطنه نخست وزير شد ومشير الدوله عنوان وزارت عدليه يافت.
مقابله محمد علي شاه با مشروطيت وتعطيل آن :
قتل اتابك نهضتهايي را عليه محمد علي شاه پيش آورد در همين ايام يكي از افراد يكي از انجمنهاي مخفي در اعتراض به قرارداد 1907 نارنجكي به سوي كالسكه شاه پرتاب كردند كه جان سالم بدر برد. وي كه بهانه مناسبي براي مقابله با مشروطه يافته بود تصميم گرفت براي انحلال مجلس از روسها كمك بگيرد به همين منظر دولت پس از دوماه عوض شد ناصر الملك نخست وزير وامير بهادرجنگ فرمانده كل قوا شد.تهران به شهر ناامني تبديل شده بود بين مخالفان وموافقان مشروطه درگيري مسلحانه پيش آمد. در مجلس بودجه اي كه گذرانده شد از حقوق ظل السلطان وعين الدوله شاهزادگان دربار كاهش داد وبودجه دربار را از 800هزارتومان به 500هزار تومان كاهش داد واين به مخالفت بيشتر درباريان با مشروطه برانگيزاند.تا جايي ناامني شديد شده بود كه آيت الله طباطبايي طي نطقي در مجلس اظهار داشت :«ما از حكومت شوراها وسلطنت مشروطه محسنات شنيده بوديم ،اگر نتيجه اين است كه مشاهده مي شود هيچ فايده اي نخواهيم داد.وظيفه دولت است كه از بي نظمي جلوگيري كند، كسي از جان خود امنيت ندارد.» بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص196
انجمنهاي تهران وتبريز ورشت با ارسال تلگرافهايي به علماي نجف وضعيت دهشتناك تهران زا به اطلا ع آنان مي رساندند . هم چنين بهبهاني و طباطبايي و سيد جمال افجه اي از علماي تهران نيز اخبار را به نجف مي رساندند و خواستار حمايت علما از مشروطه در مقابل محمد علي شاه بودند. آيت الله محمد كاظم خراساني و سيد عبدالله مازندراني صراحتا طي تلگرافي مخالفت با اساس مشروطيت را در حكم محاربه با امام زمان(عج) ذكر كردند. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص199
آبان 1286 ش عده اي از آزاديخواهان مخالف به زندان افتادند. مطبوعات عمليات خلاف قانون اساسي محمد علي شاه را مورد انتقاد قراردادند و مردم را به مبارزه فراخواندند . محمد علي شاه به توصيه امير بهادر جنگ و لياخوف فرمانده روسي هنگ قزاق به عنوان گرمي هوا به با غ شاه رفت وچند هنگ قزاق را آماده سركوبي مشروطه خواهان كرد . محمد علي شاه با استفاده از اختلافي كه بين علما در باب مشروطه و مشروعه پيش آمده بود طي نامه اي اظهار داشت كه : « بسمه تعالي. آقايان علماي اعلام حال كه به عقيده شما مجلس با قواعد اسلامي منافي است وحكم به حرمت مشروطه داده ايد ما هم بالمره وبه طور قطع منصرف شديم ومطمئن باشيد كه ديگر مجلس عنوان نخواهد شد».123.مدني1. آزاديخواهان از مجلس مراقبت مي كردند.مخالفين مشروطه درتوپخانه جمع شدند. شاه قرآن را امضا كرد و به مجلس فرستاد تا باز هم اغفال نمايد. مراقبين مسلح مجلس كم كم متفرق شدند دوازده نفر روساي مشروطه چي براي مذاكره به باغشاه رفتند ولي شاه دستور بازداشت آنان را صادر كرد. مشروطه خواهان به مقابله برآمدند شاه تلگرافخانه را تصرف وارتباطات راقطع كرد.
قزاقان شروع به دستگيري مبارزين كردند روز سه شنبه 23جمادي الاولي 1326ه.ق. كه نمايندگان به مجلس آمده بودند تا راه سازش را پيدا نمايند سربازان لياخوف مجلس را محاصره وآن را به توپ بستند جمعي از سربازان به مردم پيوستند و چهار واحد قزاق را از كار انداختند بناي بهارستان ومسجد سپهسالار ويران شد عده اي كشته شدند جمعي از مشروطه خواهان از جمله ميرزا جهانگير خان شيرازي مدير مجله صور اسرافيل و ملك المتكلمين دستگير و در باغشاه اعدام شدند، سيد جمال واعظ اصفهاني در بروجرد دستگير وهمانجا كشته شد؛ بعضي از مشروطه خواهان جمله سيد حسن تقي زاده و معاضد السلطنه به جاي مجلس به سفارت انگليس رفتند ودر آنجا متحصن شدند. با هماهنگي سفارت بريتانيا به انگليس گريختند. لياخوف به روس گزارش داد كه مشروطيت بعداز بيست و دوماه برچيده شد بدين ترتيب اولين مجلس مشروطه به دوسال نيانجاميد.
سقوط استبداد صغير:
در سال 1326ق كه مجلس تعطيل گرديد و آزاديخواهان تار ومار و ساكت شده بودند، علماي اصفهان دوبرادر آيت الله آقا نجفي اصفهاني و آقا نورالله اصفهاني با اقبال الدوله حاكم ااصفهان دگير شدند ونيروهاي مسلح مردمي كه در اطراف مسجد شاه سنگر ساختند وبا فتواي آقانجفي ضرغام السلطنه كه از مريدان آقا نجفي بود وعده كثيري از بختياري ها وارد اصفهان شدند و پس از سه روز زد و خورد قواي دولتي رااز عالي قاپو راندند واسلحه خانه دولتي را فتح كردند. به دنبال اين حركت صمصام السلطنه بختياري وارد اصفهان شد وپس از آن سردار اسعد بختياري با اشاره انگليس بعد از سالها زندگي در فرنگ مي زيست به آنها ملحق شد و همگي براي فتح تهران مهيا و آماده گشتند. اسعد بختياري در لندن با ادوارد براون مستشرق معروف ديدار كرد و آنگاه با مستر چارلز ، معاون وزارت خارجه انگليس آشنا شد و با او مذاكره كردو پس از چند دور مذاكره خود را به ايران رساند ودر رأس عظيم ترين سپاه مسلح بختياري عازم فتح تهران گشت. حتي قبل از رسيدن به تهران سفير روسيه در قم ورباط كريم با او ديدار مي كند. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص204
مردم در تبريز و آذربايجانات به رهبري دو سرباز فداكار ستار خان وباقر خان در مقابل استبداد ايستادنددر شيراز و ولايت لار در جنوب استان فارس وشمال بوشهر مردم به رهبري مجتهد لاري قيام كرده بودند.از رشت اردوي محمد ولي خان تنكابني عليه محمد علي شاه حركت كردند. در 28جمادي الثاني 1327ه.ق/23تير 1328 ه.ش. باتصرف تهران محمد علي شاه به سفارت روس پناهنده شد و سران مشروطيت اورا از سلطنت خلع كردند واحمد شاه دوازده ساله به سلطنت نشاندند و عضد الملك مسن ترين فرد ايل قاجار به سمت نايب السلطنه انتخاب وكابينه اي تشكيل شد كه در ابتدا نخست وزير نداشت.پس از اشغال تهران لياخوف فرمانده قزاقها كه مجلس را به توپ بسته بود از طرف فاتحين تهران به رياست امنيت شهر انتخاب شد. از گزارشهايي كه انگليسيها در آن زمان نوشته اند اين گونه بر مي آيد كه قيامهاي آذربايجان و تبريز و همچنين فارس كه از علماي نجف تبعيت مي كردند اصالت ملي داشته اندو اينكه قيامهاي شمال واصفهان به رهبري تنكابني و بختياريها كه در مراحل پاياني به دست ملكداران بزرگي همچون سردار اسعد و صمصام السلطنه ارداره مي شده است ، محققين را براين مي داردكه جاي پاي اجنبي در آن مشاهده مي شود گزارشهاي كتاب آبي (گزارش انگليسيها)و كتاب نارنجي (گزارش روسها)عمدتا در جهت تقبيح خيزشهاي جنوب و تبريز بوده است و تا حدودي از قيامهاي شمال و جنوب جانبداري مي نمودهاست. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380ص205
هنگامي كه محمد علي شاه و منسوبين شاه وامير بهادر وجمع ديگري به سفارت روسيه پناهنده شدند شيخ فضل الله نوري هم چنان استوار در مخالفت با مشروطه اي كه « قانون اساسي آن از بلژيك و فرانسه » آمده باشد در منزل خود نشست.و درخواست سفارتهاي روس و عثماني و هلندرا براي پناهند ه شدن بي جواب گذاشت سفارت روس با مأيوس شدن از پناهندگي شيخ بريا سوءاستفاده از موقعيت آن مرحوم پيشنهاد كرد كه شيخ حداقل پرچم روسيه را بر بام خانه اش برافرازد شيخ فضل الله نوري چون ديد بعضي نزديكانش تمايلي به اين پيشنهاد دارند گفت :«روا است كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براي اسلام سفيد كرده ام حال بيايم وبروم زير بيرق كفر». دوازدهم رجب1327 ه.ق باتهاجم به منزلش دستگير وبا يك محاكمه ساختگي محكوم به اعدام شد.در عصر روز سيزدهم رجب روز تولد حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام بر فراز داربه شهادت رسيد. باركلي سفير وقت انگليس در گزارشي كه به وزير خارجه ادواردگري ارسال داشته بود در مورد اعدام شيخ فضل الله چنين اظهار نظر كرده است: شيخ فضل الله مرتكب جنايت نشده بود ولي يكي از دشمنان بزرگ مشروطيت بودو هرچند كه راپورت محاكمه او چاپ نشد ولي گمان ميشودكه براي استقرار محمدعليميرزا مشغول تحريكات است. مخاطرات چنين تحريك پر واضح است. شيخ فضل الله براي مملكت خود خطر بزرگي بود. خوب شد كه ايران او را از ميان برداشت.(امضاي باركلي) بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص212به نقل از بشيري احمد، كتاب آبي (اسناد محرمانه وزارت امور خارجه انگليس) ، تهران ،نشر نو،1363ج3صص699-700
محمد علي شاه در 18 شهريور سال 1288ه.ش. از سفارت روس به سوي روسيه حركت كرد وبا وساطت سفارت روس حقوق ساليانه براي او تعيين كردند و شرط كردند اگر به تحريك عليه ايران بپردازد حقوقش قطع شود.
در باب قواي مردمي ستار خان و باقر خان بايد اشاره كرد كه درحالي كه هنوز مجاهدين تبريز در حال سامان دادن امور داخلي شهر و دفع تعرض روسهابودند حكومت هيأت مديره موقت تشكيل شده بودو آنها در 4ربيع الاول 1328 نزديك به يك سال ازفتح تهران گذشته بود وارد تهران شدند و در غياب آنها و ايضا غياب علماي تهران سيد طباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني كه از تبعيد باز نگشته بودند ماجراهاي گوناگون سياسي در توزيع قدرت سياسي رخ داده بود. بهشتی سرشت ،محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380 ص207
مشروطه ایرانی:
وقتي ناصر الدين شاه در حرم عبدالعظيم حسني(ع) به ضرب گلوله ميرزا رضاي كرماني از پاي درآمد سلطان در آستانه پنجاه سالگي حكومت خود بود. ماترك شوم اين فرمانروايي بي كفايت جدايي قطعي هرات از ايران جدايي قطعي سرخس و نوحي اطراف رود جيحون كه تا زمان محمد شاه به ايران مربوط بودند جدايي قطعي بخشي ازسيستان و بلوچستان از ايران ادامه و تشديد رقابت سياسي روسيه وانگليس در گرفتن امتيازات مختلف براي بهره كشي از اين سرزمين حاصلخيز امتياز دارسي(امتياز نفت) امتياز رويتر....... مسافرتهاي اروپاكه نتايجي هم از آن حاصل نگرديدو جنبه تفريحي براي شاه داشت وهزينه هاي بسياري را بر دوش مردم گذاشت.اعزام محصل به غرب كه به برقراري ارتباط فرهنگي با تمدن جديد منجر شد نيز ثمره اي جز خودباختگي فرهنگي و عطش بي پاياني به فرنگي شدن و رسيدن به ترقي در جامعه ايراني نداشت.
8.قيام ناتمام مشروطه:
8.1.تاريخ نويسي تاريخ معاصر ايران:
تاريخهايي كه ذيل عنوان تاريخ معاصر ايران نوشته و عمدتا گفته مي شود همگي از مشروطه آغاز مي كنند.اين نگاه مبتني بر انديشه اي است كه درآن ايرانيان را قبل از ورود به حيات فرهنگي مدرن و غربي [شبه غربي] دوران سنت و عقب ماندگي محض ايران است واين ايران بعد از مشروطه است كه تلاش مي كند مسير كشورهاي غربي را در پي گيرد و از عوض كردن نظام سياسي خويش آغاز كرده است و الان بايد اين مسير را در عرصه هاي فرهنگي و اقتصادي نيز ادامه دهد. اين پيش فرض ناگفته به صورت ضمني به خورد مخاطب مي رود.در روايتي كه در اين مقاله ارائه مي شود آغاز تاريخ جديد ايران اسلامي را در راستاي تمدن سازي اسلامي از قيام تحريم تنباكو مي داند كه در آن مبارزه اي منفي با انديشه غربي و استبدادي را برپا كرد. احمد كسروي نويسنده سكولار در كتاب خود مي نويسد"اين را مي توان نخستين تكان توده در ايران برشمرد واين اگر چه با دست علما بود ولي واقعه ارجداري به شمار مي آيد وبايد در تاريخ ياد آن بماند"تاريخ مشروطه ايران ج1 تهران امير كبير 1363ص 17
ادوارد براون مي گويد "واقعه انحصار تنباكو را بايد مبدأ تاريخ بيداري و آغاز دوره و مرحله نوين بيداري ايران در حوادث اجتماعي دانست" انقلاب ايران ترجمه احمد پژوه تهران،معرفت ،1338
8.2.منابع و آبشخورهاي فرهنگي مشروطه:
حركت فرهنگي كه منجر به مشروطه شد دو آبشخور اصلي داشت يك حركت علما كه از لغو امتياز رويتر توسط ملا علي كني و قيام تنباكو عليه بي كفايتي و ظلم استبداد و استعمار سياسي وفرهنگي تمدن غربي آغاز شده بود و تا انقلاب اسلامي و حتي تا همين روزگار ادامه دارد. اين حركت در مسير بالندگي خويش با تعريفي دوباره اي ازانسان هويتي جديد براي ايراني رقم زده است كه درصدد است ذيل دين مبين اسلام به همه حيطه و زواياي زندگي انساني نفوذ كرده و تجلي توحيد را در آن صحنه به اهتزاز درآورده وآثار شرك و كفر را پاك كند. يكي از نكاتي كه در تحليل حركت فكري وفرهنگي و تمدني دين و دين داران بايد مورد توجه قرار گيرد جايگاه معارف بنياديني چون توحيد، نبوت و معادو... است كه بايد در همه شئون ، افعال افكار ورفتارهاي ديني و تجليات منبعث از دين ظاهر ويا با دقت نظر مكشوف گردد، به اين معنا كه مصداق اين ضرب المثل باشد كه "از كوزه همان برون تراود كه در اوست" آن چه بر اساس حاكميت الله ساخته مي شود به هيچ وجه اجازه نخواهد داد كه غير خدا در كنار آن نشو و نما كند مگر اينكه ديگر اين حركت صبغه الهي خويش را از دست بدهد.البته بايد توجه داشت كه اين شئونات و تحركات اجتماعي انساني با عنايت به يكسري از ويژگي ها جهت آنها حق مدارو يا باطل مدار خواهد بود و به علاوه شدت آنها در اين مسئله رقم زننده جايگاه و صبغه آنها درذيل حركات ديني و يا غير ديني خواهد بود. انديشه هاو تعاملات انساني و اجتماعي كه بر اساس انديشه "پاسخگويي دين به همه نيازها" شكل گرفته اند، هيچ جايي براي ورود انديشه هاي غير ديني نمي ماند. روحانيت اصيل و بخش كوچكي از قشر روشنفكر ايراني در تاريخ ايران وجود دارد كه در طول اين تاريخ با اين انديشه به مواجه با هجوم تفكر غربي و قداره كشي هاي سلطنت گران و مستبدان ايراني پرداخته اند. ميرزا حسن شيرازي، شيخ فضل الله نوري ، ميرزا حسن آقا مجتهد تبريزي، سيد حسن مدرس و از همه اينها بالاتر امام خميني رحمه الله عليه در چارچوب اين ديدگاه -كه در بخش مربوط به انقلاب اسلامي به صورت مشروحتري به آن پرداخته خواهد شد- عمل مي كردندو در مقابل هرگونه انديشه نفوذي خارجي از غرب يا هر منبعي ديگر مقاومت مي كردند.
8.3.سير وقايع سياسي مشروطه:
همانطور كه اشاره شد عياشي هاي شاه و ضعف و زبوني سياست داخلي و خاجي دولت،ظلم وتعدي نسبت به رعيت رشا وارتشا وفتنه و فساد اجازه نمي داد قدمي در راه اصلاح امور برداشته شود.شهرهاي ايران به صورت خرابه اي درآمده بود بيكاري وفقر وپريشاني دسته دسته مردم ايران را مجبور به مهاجرت به كشورهاي هم جوار نموده دين ومذهب ملعبه هوا و هوس شاهزادگان و درباريان ودولتيان واقع شده بود.مخصوصا وقتي در زمان مظفرالدين شاه نوبت صدارت به عين الدوله رسيد كار ظلم وتعدي و فساد و اخلاق و بي ديني ورشوه خواري بالا گرفت.(نهضت روحانيون ايران ج1 علي دواني ص112بي تاريخ بنياد فرهنگي امام رضا (ع)) یکی دیگر از دلایلی که مردم و علما را به رویارویی با دولت کشاند وام گیری از دول اجنبی بود.
نفوذ عوامل تجاري و مستشاري استعمار در ايران كه به دنبال كسب منافع خويش از هر اقدامي فروگذار نمي كننند نيز داستان غمناك ديگري است كه دلسوزان كشور را به فكر فروبرده است.
گمركات ايران در دست فردي به نام نوز بلژيك است. او چنان بر كار مسلط شده است كه به دستورات دولت نيز توجهي ندارد و عامل مقاصد روسها در ايران شده است.114 در تهران عكسي از او منتشر شد كه به همراه معاون خود در لباس روحانيت مشغول كشيدن قليان هستند. اين عكس به تعداد زيادي در بين مردم تهران پخش شد.اين جرقه باعث شد كه اعتراضات زيادي نسبت به حضور او در ايران و تسلطش بر گمركات صورت گيرد چرا كه به دليل بي توجهي كارگزاران قجري هر ميزان ماليات و گمركي از بازرگانان ومردم مي گرفت لذا به شدت حضور او به شدت براي مردم گران مي امد. از ابیاتی که در آن زمان در قبال سلطه اجانب بر امور مسلمانان در شبنامه ها پخش می شد:
ارمنی زاده میازار مسلمانان را
به کف کفر مده سلطنت ایمان را
عاقبت خانه تو شاه نماید ویران
پس چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
داس غیرت چو شود در کف ملت ظاهر
پاک از لوث وجود تو کند بستان را
کاسه لیسی تواز روس ندارد ثمری
کاین سیه کاسه درآخر بکشد مهمان را
بهشتی سرشت محسن ،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380
اين وقايع در محرم 1323 واقع مي شد. منابر و مجالس حسيني همگي جايگاهي براي انتقاد از وضع موجود بود. در اين دوران، بر عوامل مخرب داخلي يعني طايفه گري، استيلاي رويه خشونت و ستيز و شيوه سلطنت مبتني بر غارت در حوزه قدرت كه موجب جنگ و خشونت مي گشت، پديده توسعه طلبي سرمايه داري جهاني يا استعمار نيز افزوده شده بود كه از يك طرف با مداخلات مخرب و سلطه جويانه بر شدت ناامني و ناپايداري اوضاع مي افزود و از سوي ديگر، زيرساخت هاي توليدي موجود را كه بستر كار و فعاليت بودند را ويران مي كرد و رفتار مبتني بر غارت، دروغ و فساد را تقويت مي كرد.
در نتيجه هرج و مرج را بيش از پيش در حوزه قدرت و دستگاه سلطنت و به تبع آن در سراسر جامعه رواج مي داد. معترضين خواستار اخراج نوز بلژيكي بودند. در حالي كه كشور ازابتداي سال 1323ه.ق. آبستن تحولات و طغيانهاي سياسي و اجتماعي بود، شاه سومين سفر خود را به فرنگ آغاز كرد. اين بار عين الدوله را به همراه برد . محمد علي ميرزا را فرزندش را به عنوان نايب به مركز فراخوانددر ابتداي حركت شاه به اروپا بازرگانان تهران در اعتراض به مديريت نوز اعتصاب كردند و با مشورت آيت الله طباطبايي در حرم حضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام متحصن شدند.محمدعلي ميرزا با وعده و وعيد آنان را ساكت ساخت . سفر شاه 4ماه طول كشيدو كاروان68 نفره بعد از آن مراجعت نمود. محسن بهشتی سرشت،نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1380ص121
مسئله اي كه بعداز اين واقعه رخ داد تخريب بانك استقراضي روسي بود. زميني كه قبلا قبرستان مسلمانان بوده و مدرسه اي كه خراب شده بود هنگامي بانك استقراضي روسي خواست احداث بنا كند چاهي حفر كرد كه استخوان هاي از خاك بيرون آمده مردگان را در آن بريزند و به علاوه زمينهاي اطراف را كه بعضا مردم به اجازه علما در انها ساكن بودند را نيز تصرف كرده بود كه مورد اعتراض مردم وعلما جمله آيت الله طباطبايي قرار گرفت.سرانجام در آخرين هفته ماه رمضان 1323 كه مساجد از مردم مملو مي شود به تحريك وعاظ واهل منبر مردم به سمت ساختمان بانك حركت كردند و آن را در اندك زماني تخريب كردند. كسروي احمد، تاريخ مشروطه،ص58
قند ايران كالايي بود كه روسيه وارد مي شد ولي به دليل جنگ روسيه و ژاپن اين كالا كمياب شده و قيمت آن گران شده بود. علاء الدوله حاكم تهران هفده نفر از تجار قند را به اداره حكمراني خواند وبناي ايراد گيري گذارد و هيچ عذري را نپذيرفت و دستورداد دو نفر از تجار معمر و خوشنام را فلك كنند.البته اين كار به دستور عين الدوله صدر اعظم مظفر الدين شاه صورت مي گرفت.59.كسروي مردم در اعتراض به اين مسئله در مسجد شاه جمع شدند وخواستار عوض شدن و بركناري علاءالدوله از امارت تهران شدند. در مسجد شاه بين طرفداران اعتراض و بركناري علاء الدوله درگيري پيش آمد. مردم وعلما در مسجد تحصن كردند و تصميم بر اين شد كه براي شدت دادن به اعتراضات وفشار به دربارعلماي تهران به حرم عبدالعظيم حسني عليه السلام رفته وآن جا متحصن شوند. اين اتفاقات در ماه شوال 1324ه.ق رخ داد. آيت الله طباطبايي و آيت الله بهبهاني و آيت الله شيخ فضل الله نوري يك ماه در حرم متحصن بودند. اين مهاجرت به مهاجرت صغري معروف شده است. حرم عبدالعظيم محلي براي برپايي منابر و اجتماع مردم بر عليه شاه شده بود و جمعيت آنها نيز روز به روز در حال افزايش بود.شاه از اين مسئله به شدت ترسيد لذا دستور داد تا خواسته هاي متحصنين برآورده شودخ.واسته هاي آنها از شاه بدين شرح بود: 1-برداشتن عسكر گاريچي از راه قم2-مراجعت ومعاودت دادن حاج ميرزا محمد رضاي كرماني به كرمان 3- برگرداندن مدرسه خان مروي به حاج شيخ مرتضي كه به ناحق به امام جمعه تهران واگذار شده بود.
4- بناي عدالتخانه كه در هر بلدي يك عدالتخانه براي رسيدگي به تظلمات ايجاد شود.5- اجراي قانون اسلام در باره احاد وافراد بدون ملاحظهاحدي 6-عزل مسيو نوز از رياست گمرك وماليه دولت 7- عزل علاء الدوله از حكومت تهران8- موقوف نمودن توماني دهشاهي كسري مواجب ومستمريات به عنوان ماليات
خانه علما نيز محلي براي رفع رجوع مرافعات و مخاصمات مردم بود ولي براي رسيدگي به جرايم حكومت هيچ مرجعي جز خود حكومت و دربار وجود نداشت. و هميشه در تاريخ آن دوره مي بينيم كه اعتراضات از خانه علما شروع مي شود و مردم بدان جا پناهنده مي شوند. سر جان ملكم سياستمدار ومورخ انگليسي عصر قاجار مي نويسد:«آنان (مجتهدان)شغلي نمي گيرند ، كار قبول نميكنند، وظايف خاصي ندارندامابه سبب دانش والا ، دينداري و فضيلتشان با رأي خاموش اما متفق هموطنانشان دعوت مي شوند كه راهنماي آنان در مذهب باشند و حامي شان در برابر حكمرانان» جفريان رسول ، بست نشيني مشروطه خواهان د رسفارت انگليس ،موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران،تهران 1378ص24
اين بودكه مسئله برپايي عدالتخانه مسئله اي است كه علما به شدت بدنبال ايجاد آن بودند نه فقط در تهران بلكه در همه نقاط ايران. در سير تحولات مشروطه كم كم عدالتخانه اي كه علما براي رسيدگي به تظلمات مردمي در مقابل كار گزارن حكومتي مي خواستند كمرنگ و لاجرم حذف مي شود. اتفاقي كه براي مجلس دارالشوراي كبراي اسلامي افتاد و به مجلس شوراي ملي تبديل گرديد. نكته ديگر حايز اهميت مشخص بودن مفهوم ومعناي عدالتخانه در مقابل لفظ مشروطه است كه بعدها مصطلح شد و روشنفكران و مدافعان مشروطه از اين ابهام بيشترين بهره را بردند.
مبارزه منفي با نفوذ غرب
واقعه تنباکو را باید شروعی بر حرکتهای اسلامی دانست که ایرانیان با اندیشه دینی و هويت ديني ايراني خود را درمقابل هجومی احساس مي كردند كه ابعاد نظامی واقتصادی آن خود را نشان داده بود.
ايران به رياست شاهاني كه مهمترين دغدغه آنها حفظ سلطنت خود مي باشد، بدون توجه به آنچه در پيرامون آنها در غرب اتفاق مي افتد و آشنايي با مسيري كه آنها انتخاب كرده اند و نيتي كه در قبال كشورها غير غربي دارند، با توصيه درباريان فاسد و يا منورالفكران غرب ديده و غربزده به اعطاي امتيازات و فرصتها به اتباع و دولتهاي غربي مي پرداختند، بلكه به بهشت بريني كه در سفرهاي غربي در "بلاد فرنگ "ديده اند.نزديك شوند.استعمار خارجي با استفاده از غفلت واليان اين كشور به همراهي روشنفكران و تحصيلكردگان ايراني خارج از كشور اين انديشه را ترويج و پيگيري مي كردند كه ايراني نمي تواندو بايد از دولتهاي غربي كمك بگيرد. روشنفكران و تحصيلكردگان اروپا رفته ايراني راه صلاح و نجات كشور از اين عقب افتادگي از كشورها اروپايي را در تبعيت محض در همه زمينه ها از غربيها مي ديدند در چشم آنها هرگونه اقدام غربيها نيك وصواب وهر آنچه ايراني واسلامي است عقب افتاده و به دردنخور مي نمود. اين دسته افراد كه عمدتا به دليل توانمندي مالي خانوادگي توان اقتصادي تحصيل در اروپا را كسب كرده بودند ويا حتي با هزينه دولت ايران براي تحصيل به كشورهاي اروپايي سفر كرده بودند در مشاغل و مناصب دولتي از جايگاه و مقام برخوردار بودند.ميرزا ملكم خان با اجازه خود ناصرالدين شاه در تهران اولين لژفراماسونري را تاسيس مي كند.اين دسته افراد با اعمال نفوذ و انجام مذاكرات داخلي در دربار زمينه ذهني و فكري شاه و اطرافيان را براي انجام مقاصد خويش در غربي سازي ايران و "وارد كردن ايران در قافله تمدن وپيشرفت و رساندن ايرانيها به ملل مترقيه" آماده مي كردند.اين سيكل فرهنگي سياسي و اجتماعي ساليان درازي حتي در حال حاضر با مقدار قابل ملاحظه اي افت در حال پيگيري است. روشنفكران وغرب ديدگان براي نجات ايران از عقب ماندگي از ملل اروپايي تلاش فرهنگي و اجتماعي را آغازمي كنند وكم كم آن را در ابعاد سياسي و دولتي به اجرا در مي آورند. در اين ميان نيز استعمار خارجي پشتيبان و حامي جدي اين جريان و فراينداست.
در مسير تاريخ ايران از جمله قيام تنباكو مي بينم كه اين دسته افراد به عنوان حافظان منافع غرب در ايران عمل مي كنند و آگاهانه و يا ناآگاهانه انديشه ناتواني ايراني را در بازكردن وپيمودن مسير رشدوتعالي بدون پيروي از غربيها سرداده اند.از ميرزا ملكم خان پدر روشنفكري در ايران گرفته تا اكنون در برخي تحصيل كردگان دانشگاهي وفعالان سياسي كه هرگونه دخل وتصرف در توصيه هاي بانك جهاني وصندوق جهاني پول را خلاف و موجب آشفتگي اقتصاد ايران مي دانند. از مسئله پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني ويا امضاي كنواسيون هاي حقوقي بين المللي ايران، وساير تجويزاتي كه از جانب كشورهاي اروپايي ويا سازمانهاي بين المللي براي ايران افاده مي كنند، جانب غربي هاي را گرفته و در عمل ونظر در سياست و فرهنگ به دنبال پياده كردن آن سياستهاو دستورالعمل ها هستند. در دوره قيام تنباكومشاهده مي شودكه منورالفكران با تلاشهاي فرهنگي و سياسي خويش سعي دارند به هر ترتيبي كه هست ايران به مسير ترقي و تمدن غربي بياورند.تاجايي كه به توصيه ميرزا ملكم() روشن فكر دوره ناصري حتي وزراي خود را بايد از بلاد خارجه بياوريم و بهترين كار ما اين است كه عقل ايراني خود را به كار نگيريم كه اگر كاري از ان بر مي آمد، تاكنون برآمده بود.:«ايران را به عقل نمي توان نظم داد عقل شما هم در صورتي كه بيش تر از عقل افلاطون باشد باز بدون حكم فرنگي ممكن نيست بفهميد كه اداره شهري يعني چه خلاصه الان آن جيزي كه اعظم موانع ترقي ايران شده است اين است كه وزراي ما عقل خود را بر علوم فرنگستان ترجيح مي دهند». استناد به ملكم به اين دليل است كه از اولين منورالفكران ايراني محسوب مي شود و دو عرصه تنباكو و مقدمات مشروطه را درك كرده است. پيشنهاد اين گروه اين است كه با دعوت از كمپاني هاي خارجي و پرداختن پول امتيازاتي به آنها واگذارشود وبدون آنكه نسبت به مداخل و درامد انهابخل كرده اباداني ملك به انها واگذار شود. « بعضي از عقلاي ما كه مي خواهند عاقل تر باشند مي گويند كمپاني هاي خارجه اگر ايران را هم نگيرند آنجه در ايران باقي مانده است را خواهند بردخبط دائمي اهل ايران در تحقيق تجارت خارجه اين است كه خيال مي كنند خلق يك ملك مي توانتد در عالم تجارت ملك يكديگر را غارت نمايند. بدگماني و احتراز ما از كمپاني هاي خارجي تا امروز دليل بي علمي ما وسد آباداني ايران شدن است بايد از روي اطمينان و علم اين سد را برداشت» حديث پيمانه 238اين همان كاري بود كه ناصر الدين شاه با اراده همايوني! خويش انجام داد.بعد از اعطاي چنين امتيازاتي:« دولت ايران بايد خيلي خوش وقت و متشكر باشد كه كمپاني هاي خارجه با احتمال منافع بسيار موهوم سرمايه هاي مادي وعلمي خود را بياوردند صرف آبادي ايران نمايند»238 حديث پيمانه.
اولين قدمي كه در اين مسير اشتباه برداشته شده و همه اختلافات و دعواها به آن برمي گردد در تعريفي است كه روشنفكران ايراني از انسانِ ايراني و اسلامي كرده اند و در پي آن براي حل مشكلات و معضلاتش در تلاش و تكاپو افتاده اند. البته نكته بسيار مهم اينجاست كه بسياري از روشنفكران اوليه تا بدين حد به عمق اختلاف پي نبرده بودند بلكه با ديدن مظاهر صنعت وتكنولوژي و نظم اومانيستي غرب به شدت واله وشيداي ترقي و پيشرفت غربي ها شده بودند و در پي آن خواستار غربي شدن ايراني بودند. لازم به ذكر است كه توجه روشنفكران اوليه به تمايزي و اختلافي كه اين انديشه با تفكر اسلامي دارد نكته اي است كه درك آن براي روشنفكران نسلهاي جوانتر چندان هويدا نبود و در پي آن به يك سري تجويزات جديد تر دست زدند كه در آينده بدان اشاره خواهد شد.
در مقابل اين انديشه تفكر اسلامي و ديني است كه بر اساس آموزه هاي خود هرگونه تشبه به كفار و سلطه كفار بر مسلمانان را بر طبق آيه "و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا" از هر طريق را حرام و غير ممكن مي داند ودر قبال چنين اتفاقي قيام مي كند. بنيان انديشه ديني آزادگي و حريت ، عبوديت وبندگي است و اين معارف با سلطه فرهنگي انديشه و سياست غرب كنار نمي آيد، درنتيجه دربرابر مظاهر چنين اتفاقاتي ايستادگي مي كند. تفكر ديني به پرچمداري روحانيت اصيل به عنوان نيروي فرهنگي اجتماع براي حل مشكلات مردم و اجتماع دست به عمل زده است. حل دعاوي،ثبت معاملات و اسناد رسمي ومهم ، شركت در جنگها وصدور فتاوي جهاد عليه دشمن خارجي ، دفاع از حقوق مردم در قبال دستگاه دولتي ، قيام و انقلاب هاي مقطعي عليه حكام محلي از جمله تعاملاتي است كه سالها بين روحانيت و استبداد داخلي در جريان بوده است.ذكر شواهد ومصاديق بسيار اين مسئله از حوصله اين نوشته خارج است. اين روند حكومت دوگانه اي كه روحانيت به عنوان نيروي فرهنگي اجتماعي و دولتها به عنوان نيروي سياسي و نظامي از سالهاي دور ادامه داشت تا اينكه عنصر تازه وارد روشنفكري وانديشه هاي وارداتي و ملهم از غرب و تربيت يافتگان سياسي اين جريان به عناصر سياسي اجتماعي ايران علاوه بر حضور مستقيم عناصر اقتصادي ونظامي استعمار خارجي افزوده شدند. از آنجاييكه اختلافات اين دو دسته اختلافاتي مبنايي و اساسي در همه زمينه ها بود هرچه شناخت روحانيت از اين جريان دقيق تر و عميق تر مي شد شدت برخورد با آن نيز بيشتر مي شد. مباينت انديشه روشنفكري با انديشه ديني نزد افرادي مانند ناظم الاسلام كرماني، ميرزا ملكم خان ، ميرزا فتحعلي آخوند زاده و تقي زاده كه سردمداران روشنفكري در ايران بوده اند واضح و مبرهن بوده است و اين مسئله در كتابهايي كه نوشته اند،به وضوح آمده است. آغاز اين درگيري ها را مي توان در درگيري حاج ملا علي كني با ناصرالدين شاه بر سر امتياز رويتر مي توان شمرد، كه منجر به لغو امتياز رويتر گرديد. ايشان در سال 1306ه.ق درگذشت. بارون ژوليس روليس دو رويتر در سال 1250ه.ش مقارن 1289ه.ق 1872 ميلادي بنيانگذار خبر گرازي رويتر امتياز راه آهن وبهره برداري از كليه معادن كشور اجازه تاسيس شعب پست و بانك احداث خطوط تلگرافي در همه نقاط كشور را از ناصرالدين شاه گرفت. اين امتياز در سفر اول ناصرالدين شاه به اروپا1290ه.ق و1872م به وسيله ميرزا حسين خان سپهسالار از رجال منورالفكر دربار تحصيل شد. در گيري حاج ملا علي كني(1230-1306ه.ق) عالم تهران فقط در مسئله استعمار خارجي نيست، بلكه او طي نامه اي خطرورود نفوذفراماسونري و فراموشخانه ها در ايران توسط ميرزا ملكم خان را به ناصرالدين شاه گوشزد مي كند.
قيام تحريم تنباكو قيامي است كه در آن همه كشور و همه اقشار مردم از زنان ومردان روستايي و شهري و بازاري و كشاورز حضور دارند و از مصاديق حركتهاي يك قوم است كه در پي يك تحول انديشه آنها رخ مي دهد، ايرانيان بر اساس انديشه ديني و با هدايت روحانيت نسبت به حضور اقتصادي و سياسي و فرهنگي غرب و انديشه غيرديني حركتي را آغاز مي كنند كه در اولين قدم به صورت مبارزه اي منفي و منفعلانه است. در اين مقطع مردم و علما تصميم مي گيرند براي اينكه به هويت خود را به اثبات برسانند با نفروختن كالاهاي خود به كمپاني رژي وعدم استعمال تنباكو گوشه اي از هويت دين و ايراني خود را كه هنوز در عرصه تفكر و انديشه پابرجاست نشان دهند. در اين حركت بديلي براي حل اين مشكل جز لغو امتياز ارائه نمي شود، و بساط ظلم و انحراف برچيده نمي شود. استعمار خارجي و نيروهاي فكري فرهنگي داخلي او به فعاليت خود ادامه مي دهند، و نيروي اجتماعي دين نيز با احساس نياز به فعاليتهاي بيشتر عرصه و مجال بزرگتري را در درگيري با استبداد ايلي وقومي در ايران پي ميگيرد و مبارزه خود را در ذيل عنوان تاسيس عدالتخانه و مشروطه خواهي به مبارزه با فساد سياسي و اقتصادي مي آورد. ادامه حركت ديني در ورود گسترده تر براي حل همه جانبه مشكلات جامعه ايراني در قضيه مشروطه خواهي پيگيري ميشود.
روندي كه در دوره ناصري بين بدنه اجرايي دولت و روشنفكران وابسته اتفاق مي افتد در سالهاي نه چندان دور وقتي رضا شاه به قدرت مي رسد ويا محمد رضا شاه به تخت سلطنت تكيه ميزند دوباره ديده ميشودو شاهان بي سواد وكم سواد ايراني به طمع رسيدن به "دروازه هاي بزرگ تمدن" به پيروي وتبعيت كامل از غرب دستور ميدهند و حتي اجازه نمي دهند كسي لباسي غير از آنچه غربيان مي پوشند بر تن كنند. در اين ميان نيز روشنفكران و غربزدگان به نظريه پردازي و توصيف و تمجيد اين عمل"مترقيانه " مي پردازند و مخالفين را مرتجع وكهنه پرست مي خوانند و هر انديشه اي معاندي راكه بر سر راه باشد به شدت منكوب كرده و با تمامي مظاهر آن مخالفت مي كنند.افرادي مثل تقي زاده ،محمد علي فروغي و احمد كسروي از جمله اين افرادهستند .در دوره رضا شاه بعد از اين كه توانست نظام امور را در دست گيرد به قلع و قمع روحانيت و همه مظاهر اسلام پرداخت. حسينييه ها و تكايا را تعطيل كرد و پوشيدن لباس روحانيت را منوط به اجازه دولتي كرد. زنان ايراني مي بايست بدون حجاب و پوشش شرعي در انظار ظاهر شوند تا از اين عقب ماندگي كه اسلام بر آنها تحميل كرده است نجات يابند. در اين ميان نيز استعمار خارجي با غارت منابع طبيعي و انساني ايران به حيات سرطاني خود در عرصه هاي فرهنگي وسياسي ايران ادامه مي دهد و بر سرعت اين دايره" نظريه پردازي روشنفكران و كارگزاري بدنه حكومت" در غربي كردن ايران مي افزايد. براي روشنفكران ايراني در دانشگاههاي خود دوره و كلاس برگزار مي كند به آنهايي كه همكاري بيشتري از خود نشان مي دهند، كمك هاي مالي نيز مي كند از نظرات آنها در بهتر غربي كردن ايران استفاده مي كند.
.در اين راستا با استفاده از وابستگي و تفكر تقليدي روشنفكران هرگونه شبهه و سوءظن به غربيها در مورد غارت سرمايه كشورها را مي زدودندو حتي براي اين آبادسازي استعماري ايرانيان وملل غيرغربي رامديون اروپاييهاي متمدن معرفي ميكردند كه بايداز اين فداكاري غربيها كه خود رابا محنت زيستن در سرزمينها ناامن سلامت خود وسرمايه خود را به خطر افكنده اند متشكر و سپاسگذار باشند. شواهد چنين انديشه اي را در گفتار ميرزا ملكم خان ارمني اشاره شد. در دوره محمدرضا شاه پهلوي نيز اين مسائل در قالب كاپيتالاسيون و انجام طرحهاي ايالتي و ولايتي بوجود آمد، كه در جاي خود مورد بررسي قرار مي گيرد. همانطور كه اشاره شد در اين قضيه نيز سه نيروي اجتماعي در ايران در تعامل و برخورد با يكديگر صحنه اي را رقم زدند و براساس بينش و معرفت شناسي خاص خود دست به ايفاي يكسري كارها زدند و در راستاي هويت سازي وفرهنگ سازي خويش گام برداشتند.استبداد ايلي و نظام شاهنشاهي به زعم اينكه مردم و منابع اين سرزمين ملك طلق اوست و ا و مجاز است آن را به هركسي ببخشد، امتياز خريد وفروش تنباكو را درايران واگذار مي كند و در مقابل اين لطف و عنايت ملوكانه خويش نيز پيش كشهايي نيز دريافت مي كند. مضافا اينكه ياغياني را كه نسبت به اين امر انتقادي داشته باشندنيز از سوي سلطان و كارگزارانش تنبيه خواهند شد. از سوي ديگر جناح روشنفكري مانيز با رضايت بر اين امر صحه مي گذاردو براي بسته شدن اين قراداد از جانب استعمار خاجي نيز صله وهديه دريافت مي كند و در انديشه خويش خوشحال است از اين كه براي ترقي مملكت خويش گامي برداشته است.در مقابل اين دودست روحانيت اصيل و مردمي قرار دارد كه از سالهاي قبل مراقب اين مسئله بوده و نگران نظاره گر وقايع است و در مقطعي كه ديگر جاي درنگ نيست با همكاري و حضور مردم در صحنه در مقابل اين هجمه اولا سياسي و اقتصادي و ثانيا هجمه فرهنگي مي ايستد زيرا معتقد است كه ايراني متكي به دين قادر هست كه مسائل خود را حل كند ونيازي به ياري جستن و تسلط دادن كفار خارجي بر مسلمانان نيست. يكي از مهمترين وجوه قيام تحريم تنباكو امتزاج سياست وروحانيت بودكه در كتاب ميرزا يحيي دولت آبادي يكي ديگر از روشنفكران سكولار ايراني است كه به جدايي دين از سياست معتقد است اينگونه آمده است:"دخالت اضطراري! ميرزاي شيرازي در امر سياست گرچه براي حفظ استقلال مملكت ونگاهداري از تجاوزات بيگانگان بسي سودمند بود وليكن بذري در مزرعه روحانيت پاشيده شد كه معلوم نيست جه حاصلي بروياند و چه نتيجه در آينده براي سياست و روحانيت اين مملكت داشته باشد وكدام دست قوي بتواند اين خلط!و مزج!را بر هم زده و هريك از سياسيون و روحانيون را به اداي وظيفه خود وا دارد. يحيي دولت آبادي ، حيات يحيي ،ص136
دوست ناديدهام آقاي سيد جليلِ كاظميتبار، هفده ساله، از استعدادهاي درخشانِ بابل، تقدير ميكنم از تو. يعني قدر ميدانمت. نه به خاطرِ مدالِ نقرهي جهانيِ المپياد رياضي اسلووني 2006 كه همين چند هفتهي پيش گرفتهاي. قدر ميدانمت نه به خاطرِ آن چيزي كه بر سينهات زدند؛ بل به خاطرِ آن چيزي كه در سينهات نهادهاند. آنچيزي كه بر سينهات زدهاند، تازه اگر اصل باشد، آب كه ببيند سياه ميشود، اما آن چيزي كه در سينهات نهادهاند، دريايي است و تو آموختهاي شناوري را كه عاشقان حرمِ عشق در اين بحرِ عميق، غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده.
تقدير ميكنم از تو؛ نه از طرفِ خودم كه هيچكارهحسن باشم در ميداني كه تو هستي. تقدير ميكنم نه از طرفِ يك سمپاديِ قديميِ كه من باشم، از تو كه يك سمپاديِ جديدي هستي و نيك ميدانيم اهاليِ سازمان ملي پرورشِ استعدادهاي درخشان (سمپاد) -قديم و جديدش- در رسانه جايي ندارند.
تقدير ميكنم از تو، از طرفِ وزارتِ آموزش و پرورش كه اين روزها سخت سرگرمِ صدورِ بيانيه است براي لبنان و فلسطين، تقدير ميكنم از تو، از طرفِ يارِ دوازدهمِ لبنان و فلسطين و فوتبال و كولهپشتي و نرگس و هر چيزِ ديگر كه موردِ توجهِ عموم باشد، تقدير ميكنم از تو، از طرفِ همهي روزنامههايي كه عنوانِ اولشان بايد تو باشي، تقدير ميكنم از تو، از طرفِ نهادهاي حاميِ مقاومت كه اين روزها رشدشان نمايي است.
تقدير ميكنم از تو، از طرفِ خودم كه دستِ بالا يكي از اين بيست هزار سمپاديام، نه... دستِ بالا يكي از اين هفتاد ميليون ايرانيام، نه... دستِ بالا يكي از اين شش مليارد انسانم...
تقدير ميكنم از تو از طرفِ يك انسان. به خاطرِ بينظميات، به خاطرِ عدمِ رعايتِ پروتكل، به خاطرِ در آوردنِ پرچمِ جمهوريِ اسلامي از ميلهي پرچمهاي سالن كه قطعا امري است كه موجباتِ جلبِ توجهِ سايران را فراهم ميآورد...
تقدير ميكنم از تو، به خاطرِ نكتهسنجيات كه تا حريفت را با پرچمِ رژيمِ اشغالگرِ قدس نگريستي، به فراست دريافتي كه در مقابلِ يك رفتارِ غيرفردي، بايستي مقابله به مثل كرد. تقدير ميكنم از تو... باشد كه بياموزيم و بياموزند قدرشناسيِ حقيقي را در ميانهي نرگس و رياستِ فدراسيون و وزارت و كولهپشتي و شوراها و...
تقدير ميكنم از تو، رفيقِ هفده سالهام از طرفِ هفت سالهها و هفت ماههها و هفت روزههاي قانا...
مشخصاتِ كامل :
سيدجليلِ كاظميتبارِ اميركلايي
مدالِ نقرهي المپيادِ رياضيِ اسلووني 2006. سمپادِ بابل. Sjalilkazemitabar@yahoo.com
توضیح دبیر :
سید جلیل کاظمی تبار امیر کلایی از نو جوانان استعداد درخشان بابل است که امسال موفق به کسب مدال نقره ی المپیاد جهانی ریاضی شده است.
بردن پرچم کشورها بر روی سن سالن موقع تقدیر ، خلاف پروتکل است ( البته از نوع غیر الحاقی ! و یا شاید...! ) ولی گویا سید جلیل وقتی این عمل را از طرف رقیب خود که از رژیم اشغالگر قدس بوده است ، می بیند، پرچم مقدس ایران را از روی میله های پرچم سالن در می آورد و چنان با شور و ایمان ، آن را روی صحنه جلوی سینه ی خود می گیرد که... ( بقیه ی ماجرا در عکس پیداست!)
...مؤمن در هیچ چارچوبی نمی گنجد!...
منبع سایت لوحhttp://www.louh.com/
وَ قَالَ عَليٌّ أَمِيرَالمٌؤمِنِينَ سَلامُ الله عَلَيهِ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ: لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُرَجِّى التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِى الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ وَ يَبْتَغِى الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِى وَ يَأْمُرُ بِمَا لَا يَأْتِى يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِياً يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ وَ يُبَالِغُ فِى الْمَوْعِظَةِ وَ لَا يَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً يَخْشَى الْمَوْتَ وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِى نَفْسَهُ فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِى وَ يَسْتَوْفِى وَ لَا يُوفِى وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فِى غَيْرِ رَبِّهِ وَ لَا يَخْشَى رَبَّه
ُ فِى خَلْقِهِ
ترجمه
علي امير المومنين درود خدا بر او ، به مردي كه از امام درخواست اندرز كرد،فرمود:
از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است، و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخير مى اندازد، در دنيا چونان زاهدان سخن مى گويد، اما در رفتار همانند دنيا پرستان است ، اگر نعمت ها به او برسد سير نمى شود ، و در محروميت قناعت ندارد ، از آنچه به او رسيد شكرگزار نيست و از آنچه مانده ، زياده طلب است.
ديگران را پرهيز مى دهد اما خود پروا ندارد ، به فرمانبردارى امر مى كند اما خود فرمان نمى برد ، نيكوكاران را دوست دارد ، اما رفتارشان را ندارد ، گناهكاران را دشمن دارد اما خود يكى از گناهكاران است ، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد ، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشايند ساخت پافشارى دارد، اگر بيمار شود پشيمان مى شود ، و اگر مصيبتى به او رسد به زارى خدا را مى خواند ؛ اگر به گشايش ، دست يافت مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند ، نفس به نيروى گُمان ناروا بر او چيرگى دارد ، و او با قدرت يقين بر نفس چيره نمى گردد.
براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران ، و به بيش از آن چه كه عمل كرده اميدوار است . اگر بى نياز گردد مست و مغرور شود ، و اگر تهى دست گردد ، مأيوس و سْست شود ، چون كار كند در آن كوتاهى ورزد ، و چون چيزى خواهد زياده روى نمايد ، چون در برابر شهوت قرار گيردگناه را برگزيده ، توبه را به تأخير اندازد ، و چون رنجى به او رسد از راه ملت اسلام دورى گزيند ، عبرت آموزى را طرح مى كند اما خود عبرت نمى گيرد ، در پند دادن مبالغه مى كند اما خود پند پذير نمى باشد.
سخن بسيار مى گويد ، اما كردار خوب او اندك است ! براى دنياى زودگذر تلاش و رقابت دارد اما براى آخرت جاويدان آسان مى گذرد؛ سود را زيان و زيان را سود مى پندارد ، از مرگ هراسناك است اما فرصت را از دست مى دهد ، گناه ديگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك مى پندارد، طاعت خود را رياكارانه بر خورد مى كند ، خوشگذرانى با سرمايه داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد ، به نفع خود بر زيان ديگران حكم مى كند اما هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حكم نخواهد كرد.
منبع نهج البلاغه ترجمه دشتي